فروردین
۱۱

همه چیزم

تلفن همراه پیرمردى که توى تاکسی کنارم نشسته بود، زنگ خورد !

پیرمرد به زحمت تلفن را با دستهاى لرزان از جیبش درآورد و هرچه تلفن را در مقابل صورتش عقب و جلو کرد…

نتوانست اسم تماس گیرنده را بخواند.
رو به من کرد و گفت: … ببخشید ، چه نوشته؟

گفتم نوشته: ..”همه چیزم”

پیرمرد: الو، سلام عزیزم…

یهو دستش را جلوى تلفن گرفت و با صداى آرام و لبخندى زیبا و قدیمى به من گفت: همسرم است . . .