اسفند
۱۹

یکم مهربونی

چقدر دل ِ آدم میگیره وقتی حرفاش فهمیده نمیشه ..
.. چقدر دل ِ آدم میگیره وقتی از خودگذشتگی هاش نادیده گرفته میشه ..
.. چقدر دل ِ آدم میگیره وقتی احساس میکنه تلاش ِ بی نتیجه بوده همه کارهاش ..
… چقدر سخته که نه راه پیش داشته باشی و نه پس..
… کاش یه کم با من مهربون بودی (با خودِ خودتم) ..
… کاش تو هم اندازه من احساس داشتی ..
خدایا چقدر خوبه که همیشه هستی..
چقدر خوبه می دونستی باید قلبمو خیلی خیلی بزرگ بیافرینی ..
که با اینهمه دلتنگی ..
بازم بزرگ بمونه..
اما با همه بزرگیش این روزها احساس می کنم جایی برایِ احساس های خوب نمونده توی این دلِ من.

۲ دیدگاه

دیدگاهتان را بفرستید
  • ava گفت :

    دلم گاهی میگیرد
    گاهی میسوزد
    گاهی تنگ میشود
    وحتی گاهی ….گاهی نه خیلی وقتها می شکند اما هنوز می تپد ! با همین دل بیادتم!بیادتم

  • admin گفت :

    امیدوارم با خاطره خوب در یاد من باشید.

خوراک دیدگاه ها   نشانی بازتاب

دیدگاهتان را بیان کنید.