اسفند
۳۰

چهارشنبه سوری و تصادف و دگرش . . . .

چهارشنبه ‌سوری یکی از جشن‌های ایرانی است که در شب آخرین چهارشنبهٔ سال (سه‌شنبه شب) برگزار می‌شود. در شاهنامهٔ فردوسی اشاره‌هایی درباره بزم چهارشنبه‌ای در نزدیکی نوروز وجود دارد که نشان‌دهندهٔ کهن بودن این جشن است. مراسم سنّتی مربوط به این جشن ملّی، از دیرباز در فرهنگ سنّتی مردمان ایران زنده نگاه داشته شده ‌است.
واژهٔ «چهارشنبه‌سوری» از دو واژهٔ چهارشنبه نام یکی از روزهای هفته و سوری که در زبان کُردی و پشتو و چند زبان دیگر ایرانی به معنی «سرخ» است ساخته شده، که اشاره به سرخی آتش دارد. آتش بزرگی که تا صبح زود و برآمدن خورشید روشن نگه داشته می‌شود که این آتش معمولاً در بعد از ظهر زمانی که مردم آتش روشن می‌کنند و از روی آن می‌پرند آغاز می‌شود و در زمان پریدن می‌خوانند: زردی من از تو، سرخی تو از من. این جمله نشانگر مراسمی برای تطهیر و پاک ‌سازی مذهبی است که واژه «سوری» به معنی «سرخ» به آن اشاره دارد. به بیان دیگر مردم خواهان آن هستند که آتش تمام رنگ پریدیگی و زردی، بیماری و مشکلاتشان را بگیرد و بجای آن سرخی و گرمی و نیرو به آنها بدهد. چهارشنبه ‌سوری جشنی نیست که وابسته به دین یا قومیّت افراد باشد و در میان بیشتر ایرانیان رواج دارد.
سنت چهارشنبه‌ سوری نشانگر اخلاق، منش و خرد اجداد ایرانیان است، اما این سنت با گذر زمان تغییر شکل یافته و تحریف شده است. ایرانیان در همه دوره‌ها مردمانی شاد بوده‌اند و چهارشنبه ‌سوری همانطور که از نامش پیدا است، سور و جشنی بزرگ بوده است. تأثیر این رسوم و اندیشه‌ها در فرهنگ برای باستان‌ شناسان و مردم‌شناسان ثابت شده است، چرا که در همه کشورها برنامه‌های مشابهی در طول قرن‌ها انجام می‌شود، ولی زمانی که بحث سنت پیش می‌آید، باید گفت که این امر به مرور زمان تغییر پیدا می‌کند، این در حالی است که حفظ سنت و تاریخ باستانی ایرانیان بسیار مهم است، چرا که به هویت مردم این سرزمین مربوط است و معرف اندیشه‌های آن‌هاست.
سنت‌ها جزیی از فرهنگ یک ملت هستند، اما اجزای هر فرهنگ ثابت نمی‌ماند و در طول زمان تغییر می‌کند، به همین دلیل است که سنت چهارشنبه ‌سوری یا دیگر سنت‌های دیرینه دست‌خوش تغییر می‌شوند و نسل جدید ضرورتی برای انجام این مراسم نمی‌داند یا در انجام این مراسم دچار اشتباه و تحریف می‌شوند. در مراسم چهارشنبه‌ سوری که به شکل تحریف یافته انجام می‌شود یکسری اعمال خشونت ‌آمیز از سوی جوانان انجام می‌شود که با این سنت منافات دارد. این سنت‌ها اگر در فرهنگ‌های جدید به حال خود رها شوند، ممکن است تحریف شده و دردسرساز شوند، بنابراین ضروری است تا به زبان نسل جدید بازگویی شوند.

در تمام اساطیر جهان عناصر چهارگانه آب، خاک، هوا و آتش جزو مهم‌ترین عناصر در اسطوره‌ها محسوب می‌شوند و آتش برای ایرانیان بسیار مهم و با ارزش تلقی می‌شود، زیرا به زندگی گرما و روشنی می‌بخشد ، اما در حال حاضر این سنت و مراسم آن به هیچ وجه ارتباطی با مراسمی که امروزه توسط جوانان و نوجوانان انجام می‌شود، ندارد، مراسمی که از سوی عده‌ای سودجو هدایت می‌شود و درحال حاضر به یک بحران اجتماعی تبدیل شده است.

ایرانیان آخرین سه‌شنبه سال را جشن گرفته و با انجام مراسم مختلفی از جمله پریدن از هفت بوته آتش به استقبال سال نو می‌رفتند، این رسم به این صورت بود که مردم پیش از غروب آفتاب، خارهای جمع آوری شده را روی بام یا حیاط خانه جمع می‌کردند و پس از غروب آفتاب و تاریک شدن آسمان دور هم جمع می‌شدند و بوته‌ها را آتش می‌زدند و از روی بوته‌ها می‌پریدند تا ضعف و زردی ناشی از بیماری و غم را از خود دور کنند و سرخی و شادی به هستی خود ببخشند، همه رسوم، برگرفته از یک ریشه مذهبی است و سنت چهارشنبه‌ سوری مراسمی است که به واسطه آن مردم از خدای یکتا طلب سلامتی و شادی می‌کردند، آنان در این مراسم سعی می‌کردند فضای خانه را شاد کرده و مشکلات را دور ریخته تا به یک شرایط بهتر وارد شوند، اسپند دود کردن، آجیل خوردن و فال حافظ گرفتن از دیگر رسوم جشن آخر سال بوده است، اما در حال حاضر این سنت تحریف شده و جوانان با آتش زدن کوچه‌ها و خیابان‌ها مردمان را بدخلق و عصبانی می‌کنند.
حدود ساعت پنج بعدازظهر، بعد از تبریک سال نو و خداحافظی با همکاران از شرکت خارج و به طرف منزل روانه شدم. حدود ساعت شش به منزل رسیدم و برای خرید به طرف سوپرمارکت محل حرکت کردم. سوپرمارکت دقیقا روبروی یک پارک واقع و منم از پیاده رو عازم ، چراغ روشن یک پراید و جوانکی موبایل به گوش و صدای تند موسیقی توجهم رو به خودش جلب کرد و چون هیچ چراغ گردش به راست و چپ از ماشین فوق ندیدم، اقدام به قطع عرض خیابان کم عرض کردم. صدای ترقه که نه ! انفجار از محوطه پارک گوش آزار بود ! هنوز یک سوم خیابان را طی نکرده بودم که ناگهان خودم رو معلق دیدم ! از صدای خوردنم به زمین و درد ناشی از آن به خود آمدم ! سعی در بلند شدن از زمین را داشتم که مجددا سپر این ماشین پراید خاطی با سر من برخورد کرد ! مجددا نقش زمین شدم ! ! صدای لرزان و چهره ترسان راننده خاطی که هم خودش و هم صداش می لرزید باعث توجه من شد، سعی مجدد در بلندشدن کردم که از حال رفتم و نقش زمین شدم و متوجه داغ شدن پلک و سمت راست صورتم شدم ! با دست زدن به صورتم متوجه خونریزی قسمت ناحیه آسیب خورده بالای ابروی راست شدم ! با دستم سعی در جلوگیری از خونریزی کردم و از راننده تقاضای دستمال کاغذی کردم که با سرعت برای تهیه دستمال به سوپرمارکت دوید و منم سعی در بلندشدن کردم که متوجه شکستگی انگشت کوچیک دست چپ و پارگی شلوار پای راست شدم ! با زحمت تونستم خودم رو به صندلی عقب پراید برسونم و با دستمال مجددا سعی در جلوگیری از خونریزی کردم که برای چند لحظه از حال رفتم !
نداشتن حال طبیعی راننده کاملا مشهود بود که بخشی مربوط به ترس و بخشی هم شاید ناشی از مصرف مواد بود ! ! !
آنچه که در اون لحظه منو به خودم آورد این بود که : درست در آخرین روز سال و با توجه به شلوغ بودن محوطه پارک هیچکس برای کمک اصلا نیومد ! ! !
آیا این رو باید به حساب پیامدهای روز آخر سال و هیجانات کاذب ناشی از شب چهارشنبه سوری دانست ؟
واقعا این تعویض سال اینهمه ملت رو نسبت به همنوع خودشون بی توجه می کنه ؟
توی افکارم غوطه ور بودم که جوانکی به ماشین نزدیک شد و با یک گفتگوی مختصر با راننده، از داشبورد ماشین چیزی رو برداشت و با خودش برد ! ! !
راننده اصرار داشت که منو به درمانگاه محل برسونه که ازش درخواست گواهینامه کردم ولی هرچه گشت پیدا نکرد ! تقاضای کارت ملی و کارت ماشین رو کردم و سپس خواستم منو به منزل برسونه . به محض رسیدن به درب منزل، راننده از من پرسید : شما چه نسبتی با فرشاد (پسر دومم) دارین ؟
منم با حال خیلی بد بهش گفتم : من پدرش هستم.
گفت : منم دوستش هستم.
گفتم : سن و سال تو به پسر من نمیخوره ! (حدود ۷ سال بزرگتر)
با حال خیلی بدی تونستم خودم رو از پله های ساختمان بالا بکشم ! احساس ضعف شدیدی داشتم ! مستقیم به طرف یخچال رفتم و یک بطری نوشابه سرد برداشتم و در همین حین به زحمت تونستم کت و شلوار سرمه ای پاره شده رو تعویض کنم که متوجه زخم باز در ناحیه زانوی راست شدم ! بخاطر ضعف شدید فقط تونستم روی مبل بشینم و شروع به خوردن نوشابه کنم. چند دقیقه بعد از سرد شدن بدنم متوجه درد بسیار شدید در زانو و ساق و مچ پای چپم شدم که کمی متورم شده بود ! جعبه دستمال کاغذی خونه هم کفاف خونریزی رو نمی کرد و مجبور بودم از همان دستمالها مجددا استفاده کنم !
همسرم و پسرهایم و پدر و مادر زنم برای عیادت پدر بیمارم به شهرستان سبزوار رفته بودند و در مسیر بازگشت به مشهد بودند. با همسرم تماس گرفتم و بهش اعلام کردم که تصادف کردم ! اول باورش نشد و تصور کرد که قضیه زیاد مهم نیست !
راننده خاطی با تماس با پسرم و اعلام تصادف ، نگرانی همسرم رو بیشتر کرد و باعث زنگهای متمادی شد که مرتبا جویای حال من بود و تقریبا بعد از دو ساعت و نیم خانواده با چهره خونین من مواجه شدند و بسرعت دست به کار شدند و در یک شب بسیار شدید بارانی همراه راننده منو به اورژانس بیمارستان امام رضا (ع) رسوندند.
در اون شب بارانی شدید جلو درب اورژانس بیمارستان امام رضا (ع) می بایست کارت شناسایی گرو بگذاری تا بتوانی یک ویلچیر تهیه کنی !
تهیه ویلچیر خودش زمانبر و اصلا تناسبی با وضعیت یک بیمار بدحال ندارد ! ! !
با اولین چشم به چشم شدن با عوامل بیمارستان ، نگاه کاملا غیرحرفه ای مشهود بود !
از سر وظیفه پاسخگو بودند نه از سر عشق و محبت انسانی !
بی‌شک برای هر کدام از ما پیش آمده که برای درمان بیماری های سرپایی و یا طی کردن مراحل درمانی که نیاز به بستری شدن در بیمارستان و عمل جراحی داشته باشد، مراجعه کنیم و احتمالا برای یک بار اتفاق افتاده است که با برخورد نامناسب پرسنل بیمارستان روبروشده باشیم. در چنین مواقعی بیمار و همراهان او علاوه بر اینکه درگیر بیماری خود هستند و ازنظر روحی و جسمی شرایط خوبی ندارند با برخورد نامناسب پرسنل نیز مواجه می شوند و اینجاست که مشکلات چندین برابر می شود. در این شرایط افراد سردرگم می مانند که چرا بیمارستانی را با کادر پزشکی و تجهیزات بهتر و کادرخدماتی مناسب تری انتخاب نکردند ! شاید در برخورد نامناسب پرسنل بیمارستانی در مراکز دولتی مهمترین چیزی که در در وهله اول به نظر می آید، همان لحن توهین‌آمیز و رفتار دور از انتظار کادر درمانی است.
نارضایتی مردم ازبیمارستان‌های دولتی دلایل مختلفی دارد که مهمترین علت آن احترام نگذاشتن به بیماران دراین مراکز است. بخش زیادی از رضایت بیماران در بیمارستان‌ها به کار درمان و بالین برنمی‌گردد، به خصوص بیمارانی که تحصیلکرده هم نباشند نمی‌توانند داروهای مختلف و کیفیت درمانی‌ مختلف را متوجه بشوند و البته این موضوع نسبی است، لذا بیماران به خاطر شرایط خاصی که دارند، فضای بیمارستان و سلام دادن و نحوه برخورد و رفتار کارکنان را بسیار خوب متوجه می‌شوند به همین دلیل با توجه به ضعف بیمارستان های دولتی در برقراری ارتباط با بیماران متأسفانه بسیاری از بیماران به بخش خصوصی می‌روند که مهمترین دلیل آن این است که بخش خصوصی رفتاری معقولی با بیماران خود دارند.
در بیمارستان‌های خصوصی از همراه بیمار و خود بیمار استقبال خوبی انجام می‌شود و از آنها پذیرایی مناسبی صورت می‌گیرد. هرچند که دو برابر آن در صورتحساب، این هزینه را از بیمار دریافت می‌شود اما همراه بیمار و بیمار آنچنان به هزینه اهمیتی نمی‌دهند اگرچه ممکن است پرداخت این هزینه برای آنها مشکل باشد اما این احترام و برخورد است که در نزد آنها اهمیت بالایی پیدا می کند.
سازمان جهانی بهداشت در ابعاد مشتری‌ مداری که در گزارش سال۲۰۰۰ که هنوز هم به آن استناد می‌شود هفت مسئله برای مشتری ‌مداری مطرح می‌کند که بخش عمده‌ای از این ابعاد به احترام به بیمار و دادن استقلال برای تصمیم‌گیری او مربوط می‌‌شود و البته این موارد هزینه‌ آنچنانی برای سیستم ندارد، اما بخش دولتی متاسفانه کمتر به ابعاد مشتری مداری می‌پردازد و یکی از دلایل آن این است که نوک پیکانی که با بیمار ارتباط دارد یعنی پذیرش و نگهبانی در ورودی بیمارستان از وضع خود ناراضی‌اند و این نارضایتی را به بیمار و همراه او منتقل می‌کند، بنابراین اولین کار برای رضایتمندی مشتری این است که کارمند سیستمی که با ارباب رجوع برخورد دارد راضی باشد و اگر کارمند عصبانی یا ناراحت باشد طبیعی است که برخورد خوبی از خود بروز نمی‌دهد. متاسفانه چنین سیاستی در بیمارستان‌های دولتی کشورمان تاکنون وجود نداشته و جلب رضایت مردم در این بخش بسیار کمرنگ بوده است.
می توان گفت اگر کوتاهی یا برخورد سردی از سوی پزشک پرستار و دیگرکارکنان در بیمارستان های دولتی صورت می گیرد، تنها به دلیل زیاد بودن کار و تعداد زیاد بیماران است. باید پذیرفت که به علت پایین بودن هزینه های درمانی در بیمارستان های دولتی مجهز، بیشتر بیماران شهری و شهرستانی مایل به پیگیری مراحل درمانی در این بیمارستان ها هستند، لذا این مسئله موجب شلوغی همیشگی بیمارستان های دولتی می شود، اما اینجاست که برای بسیاری ازما این سوال پیش می آید که، بیماران بابت دفترچه بیمه خود هزینه پرداخت می کنند پس چرا باید با مشکلاتی همچون بی احترامی، توهین وسرزنش روبرو شوند؟ و یا با این دید که رایگان مداوا می شوند پس حق اعتراض ندارند ! بنابراین اگر اعتراضی هم از سوی بیمار صورت بگیرد در جواب او می‌گویند اگر ناراحتی می توانید به مراکز خصوصی مراجعه کنید !
تجربه ثابت کرده که حضور همراهان در کنار بیمار علاوه بر ایجاد نوعی رضایت مندی در خود آنها موجب آرامش بیمار نیز می شود و این امکان را فراهم می کند تا در صورت نیاز به برخی مراقبت های خاص درمانی مانند تهیه دارو از این همراهان کمک گرفت و بتوانند با ارتباط نزدیک تری که با بیمار دارند در درمان وی تاثیر مستقیم و موثری داشته باشند. البته نباید فراموش کرد برخی از انتظارات که از سوی همراهان بیمار نیزمطرح می شود با توجه به امکانات اندک در بسیاری از بیمارستان های دولتی تا حدی نابجا و غیرقابل برآوردن است.
بعد از چند پاسخ کوتاه به پزشک کشیک برای تهیه عکس رادیولوژی ، به بخش مربوطه هدایت شدم. توی نوبت یاد خبری افتادم !
مدتها قبل خبری از رسانه های داخلی انتشار یافت که دل هر انسانی را بدرد آورد، که “دو بیماری که یکی پایش شکسته و دیگری بدنش سوخته، بعلت عدم توانائی پرداخت هزینه درمان، با آمبولانس بیمارستان، در بیابانهای اطراف تهران، رها می شوند ! ! !”
هر انسانی با شنیدن این خبر اگر قالب تهی کند، بر او حرجی نیست ! اصلا برای من غیر قابل تصور است، نمی دانم چه بگویم. زبان و قلمم قاصر است از بیان این رفتار غیر انسانی. ادعاهایی می کنیم که منطبق بر واقعیات نیست ! نتیجه این همه ادعا باید چنین باشد؟ !!!!!!!! ولله بالله این رسوائیست !!! با این عمل غیر انسانی نه تنها آبروی پزشکان را بردند بلکه ضربه مهلکی بر اعتقادات مان نیز افزودند.
حال نیز چنین است. دنیا تمام اعمال مارا زیر زره بین دارد. تمام خطا ها و اعمال غیر انسانی ما را می بیند و انعکاس می دهد و آنرا به حساب دین و ایران می گذارند و نتیجه اش این می شود که جوانهای ما گریزان می شوند و حتی هویت ایرانی بودن خودشان را نیز در آنسوی مرزها مخفی می کنند.
کمی قبل تر در یک بولتن پزشکی خبری خواندم مبنی بر : ما وقتی ببینیم که شما بعنوان بیماری که پایتان شکسته و در طبقه هفتم آپارتمانتان به تنهائی زندگی می کنید و کسی نیست که به شما برسد، شما را آنقدر در بیمارستان نگه می داریم که خوب شوید وقتی مطمئن شدیم که خود می توانید به کارهایتان برسید آنوقت مرخص تان خواهیم کرد ! ! !
این عملکرد آن کافران گوشت خوک خور وزهرماری خور اهل جهنم است و این دو بیمار پا شکسته و بدن سوخته را مثل یک زباله در بیابان انداختن ،عمل کرد من مسلمان شیعه اهل بهشت و تبعۀ تنها کشور جمهوری اسلامی واقعی در دنیاست !!!!
ببینید فرق از کجاست تا به کجا!!!
مدتی بعد دوستم در محیط مجازی از ینگه دنیا با من چت می کرد و پرسید :
” محمود این چه وضعیه آیا واقعیت داره این مسائلی که در ایران می گذره؟ یا دروغ است !!! تو که از ایران و ایرانی بودن چیز دیگری تعریف می کردی !!!
دلم می خواست زمین باز می شد و مرا می بلعید. چه بگویم !! چه دارم که بگویم !!!
به محض ورود به اتاق رادیولوژی احساس سرگیجه کردم و از حال رفتم !
ظاهرا همسر و فرزندم در مدت بیهوشی منو با سرعت و مسافت زیادی به قسمت حاد اورژانس برگردونده بودند که پس از طبیعی شدن ظاهری حالم، از اینکه در فضای دیگه ای قرارگرفته بودم ، متعجب بودم !
با پاسخ به چندتا سوال پزشک خانم و تعدادی آزمایش و با توجه به خونریزی زخم باز روی پیشونی، احتمال آسیب مغزی قوی تر شد و دستور سی تی اسکن مغز صادر شد و با اعلام موافقت جهت عکسبرداری متوجه خراب بودن سیستم سی تی اسکن بیمارستان بزرگ امام رضا (ع) شدیم ! ! ! و ما رو به بیمارستان امدادی مشهد معرفی کردند ! ! !
پزشک کشیک متخصص بیمارستان امداد در حین مشاهده عکسها در حال گفتگو با همکاران خویش درباب پذیرفته شدن خواهر خود در لاتاری آمریکا ، اعلام می کرد که خواهرش برای مصاحبه به ترکیه رفته ! ! ! من و سایرین بیماران و همراهان، هاج و واج و انگشت به دهان از این گفتار و رفتار در حضور ارباب رجوع . . . ! ! !
پس از کلی مراحل عکسبرداری از دست ، پا ، سر و معاینه های متعدد ساعت حدود پنج صبح با دست گچ گرفته و سر و پای پانسمان شده به منزل اومدیم !
و اما دگرش . . .
در لحظه تصادف حال عجیبی رو تجربه کردم و قصد داشتم کمی به آن بپردازم ولی دوست گرانمهری توصیه ای کرد :

هر که را اسرار حق آموختند                               قفل کردند و دهانش دوختند

فقط اینو می تونم بگم : تغییر تفکر، حاصل تکامل مغز است.

هیچ دیدگاه

دیدگاهتان را بفرستید

دیدگاهی داده نشده است.

خوراک دیدگاه ها   نشانی بازتاب

دیدگاهتان را بیان کنید.