اردیبهشت
۰۸

شکست سکوت !

به نام خداوند جاودانگی ها و دانایی ها و به نام خداوند دوست که هر چه داریم از اوست

تو این یک هفته ، یه چیزی مثل کتری داغ ، ته دلم قل قل می زد !
نمی دونم چرا این صندلی دیگه تاب سنگینی بغضمو نداشت !
نمی دونم چرا همه رقمه جلوش خلع سلاح بودم !
لنگ خیابونا بودم تا ساعت دوازده شب !
کوچه ها گشاد شده بودن !
چراغا تا روی گونه هام پایین اومده بودن !
شب گرم و شرجی و گر گرفته مشهد ، زیر پوستم ریشه می کرد……
این برزخی که درش گرفتار بودم ، دل آدمو نمک پاش می کرد !
اما چه صدای گرمی داشت…… تمام وجودم زیر التهاب صداش رگ به رگ میشد !
برکت نگاه معنویش حتی توی زندگی و کار و بارم هم جریان گرفته بود !
هروقت خواستم برم سمتش ، مثل موج منو پس می زد !
تا ساحل وجود روشنش چقدر دیگه باید شنا کنم ….. ؟
تا یک هفته پیغام نداد…….. زنگ تلفنم شده بود صدای مرگم !
هرکی زنگ می زد عین برزخیا می پریدم بالا ! پایین ! و وقتی می دیدم خودش نیست ، ذوب میشدم تو تنهاییم ………
آخرش خودش بهم پیغام داد !
دیگه تحمل نداشتم……. !
قد یک عمر گریه کردم ، اونقدر که دیگه به نفس تنگی افتادم !

امروز ساعت ۱۸:۴۴ پنچشنبه هشتم اردیبهشت ماه ۱۳۹۰ در کمال ناباوری ! ساعت دوباره به تلاطم افتاد و همه چیز رنگ و بوی خودش رو گرفت !

به نام خداوندی که از روح خود در انسان ها دمید و انسان را با کرامت و مهربانی خودش آمیخت و هیچوقت نخواست و نخواهد خواست که ناراحتی انسان را ببیند.

هیچ دیدگاه

دیدگاهتان را بفرستید

دیدگاهی داده نشده است.

خوراک دیدگاه ها   نشانی بازتاب

دیدگاهتان را بیان کنید.