اسفند
۰۵

صبر

به گمانم صبر کردن هم آداب دارد،
زمان دارد،
اینطور نیست که از امروز شروع کنی تا قیام قیامت ادامه بدهی اش.
صبر هم مثل دوی ماراتن است از یک نقطه شروع می شود،
در یک نقطه باید تمامش کنی.
حالا به خط پایان رسیدی،
هی ادامه بدهی،
هی سرعتت را کم و زیاد کنی،
هی خودت را تشویق کنی به خودت روحیه بدهی که مثلا داری می دویی،
به کجا می رسی مسابقه تمام شده،
سوت پایان مسابقه زده شده و تو همچنان در حال دویدنی…
از یک جایی به بعد صبور بودن بی معنی می شود،
درست مثل آن است که کتری را روی گاز بگذاری و منتظر بمانی آب توی کتری بجوشد،
تا آن زمان که آب به نقطه جوش برسد انتظار برای یک چای خوب بسیار منطقی ست،
اما آبی که جوشیده بیشتر از این نمی جوشد،
آبی که به نقطه جوش رسیده،
دیگر وقت جوشیدنش تمام شده،
یعنی از یک جایی به بعد دیگر صبر معنا ندارد.
مثل رابطه،
مثل خیلی از دوستی ها،
منتظر ماندن برای بهبود رابطه اشتباه است.
کار با دعا،
با امید بهتر نمی شود،
و تو داری فقط وقتت را تلف می کنی،
یادمان بماند خرابه های زیادی هستند که تا آخر الزمان خرابه می مانند،
با صبر کردنهای بیهوده هیچ خرابه یی آباد نمی شود.

هیچ دیدگاه

دیدگاهتان را بفرستید

دیدگاهی داده نشده است.

خوراک دیدگاه ها   نشانی بازتاب

دیدگاهتان را بیان کنید.