مه
17

انسان کامل عاشق نمیشود

یک انسان صاحب کمال هیچ گاه گرفتار عشق نمی شود، بلکه از طریق عشق به رهایی و بلوغ وآزادگی نایل می شود.

در واقع، انسان زمانی بالغ می شود که به جای این که محتاج عشق باشدوآن راگدایی کند، خود شروع به عشق ورزیدن کند.
وقتی کسی از چیزی تهی و بی بهره است، از دیگری می خواهد آن رابه او بدهد. گرفتاری، تنهایی و دلتنگی، تنها از آن انسان های نابالغ است که پایشان در دام عشق گیر می کند و اسیروگرفتار می شوند و انسانی که قادر به مهرورزی و عشق ورزیدن باشد هرگز احساس تنهایی نخواهدکرد. دو نوع دوستی وجوددارد، یکی سرشار، آزادورها، که نیازمند بخشیدن است، و دیگری تهی و در زنجیر، که نیازمند گرفتن عشق دیگری است. در نوع اول، عشق و دوستی چنین فردی از روی احتیاج نیست بلکه نیاز به بخشیدن و تقسیم کردن محبت، عشق و شور زندگی دارد که در درون او لبریز است. این نوع دوستی همان معنای واقعی عشق است. در واقع کسی که به چنین درجه ای از ، دوستی می رسد، انتظار و توقع ندارد که کسی محبت او را جبران کند. همچنین نیاز به هیچ تشکر و قدردانی هم ندارد که این اوج بی نیازی و کمال است. در دوستی نوع دوم، از جایی که فرد خالی و تهی از عشق و دوست داشتن است، همیشه نیازمند است کسی به او چیزی ببخشد وهمیشه در حال گدایی کردن عشق و محبت است. بنابراین چنین شخصی همیشه احساس تنهایی خواهد کرد و هرگز به آرامش واقعی نخواهد رسید.
عشق تنها موهبتی در دنیاست که هر چقدر بیشترببخشی،بیشتر به دست می آوری و روزی آن قدر سرشار از ترانه و شور زندگی می شوی که نمی دانی با این همه عشق چکار کنی . دیگر این همه شوروعشق و شیدایی ، زیبایی و آرامش در قلبت جا نمی شود. بنابراین شروع می کنی به بخشیدن. دیگر به کسی نیازی نداری که تو را از تنهایی نجات بدهد ، این قدر لبریزی که تو به دیگران نیاز داری تا عشقت را با آن ها تقسیم کنی . برای تو دیگر فرقی نمی کند هر جا بتوانی ، بدون قید وشرط ، عشق می ورزی و آن زمان که عشق ، موسیقی درونت را بیدار و مترنم ساخت ، علاوه بر این که نیاز نداری کسی به تو عشق بورزد ، حتی نیاز به هیچ قدردانی و سپاس و تشکری هم نداری و این تویی که سپاسگزار هستی . چرا که دوستی ،عشق ، هدیه و پیشکش تو را پذیرفته اند و این بزرگ ترین لذت زندگی توست. تو نمی بخشی تا چیزی را به دست آوری ، از آن جهت می بخشی که بسیار سرشارو لبریزی ، مانند چشمه که باید جاری شود ، و هر چه بیشتر ببخشی،چشمه های تازه و گواراتری در تو جاری می شود. حالا تو دیگر زبان عشق، زبان هستی، خورشید، درختان و همه هستی را می فهمی و می دانی راه وصل، گرفتن دست دیگری است. دستانی که دست تو رادر دستان خدا بگذارند. حالا تو به وعده گاه جانان رسیدی و همواره در عبادتی . تو عاشقی…..

هیچ دیدگاه

دیدگاهتان را بفرستید

دیدگاهی داده نشده است.

خوراک دیدگاه ها  

دیدگاهتان را بیان کنید.