آگوست
10

اگر تنهاترین تنها شوم ، باز هم خدا هست . . . .

ساعت ۱۵: ۰۱ بامداد در یک بحث محاوره ای در محیط مجازی متهم شدم به :
درک نکردن مذهب با روح !
بی درک بودن !
انتقاد بی اساس !
حلاجی کردن همه چیز با منطق !
دور شدن از خدا !
ضد و نقیض گفتن !
نگاه مغرضانه به دین و مذهب !
بی دین و مشرک !
و مثل یک مگس روی کثافت . . . !
با توجه به درکم ، خودم رو موظف دانستم تا دفاعیه ای داشته باشم .

موضوع دین، پرستش خدا و اعتقاد به یک سلسله امور غیر دنیایی و غیر مادی است. در حالی که موضوع فلسفه عبارت است از مسائل اساسی که در زندگی و در جهان با آن ها روبروییم. مانند مسائل مرتبط با وجود، زیبایی، شناخت بشری، اخلاق، مرگ و زندگی، روح و غیره … .

تفاوت فلسفه و دین در هدف
هدف دین، رستگاری انسان در دنیا و آخرت و رسیدن به سعادت همیشگی است، اما فلسفه تنها به دنبال آن است تا با استفاده از عقل و فکر، موضوعات و مسائل مهمی را که انسان با آن ها مواجه است را حل کند. گرچه بسیاری از فلاسفه مانند افلاطون، تمامی تلاش های خود را معطوف به سعادت انسان و نشان دادن راه آن کرده اند، اما فلسفه به دنبال سعادت انسان نیست. فلاسفه می خواهند آنچه را که در عالم تحقق دارد، به همان نحوی که تحقق دارد، بفهمند و به طور کلی، عالم را بشناسند.

تفاوت فلسفه و دین در روش
دین، بریک منبع فوق بشری تکیه دارد و بیان می کند که آنچه می گوید، درست است و همگان باید به آن ایمان آورند؛ در حالی که فلسفه چنین چیزی نمی گوید و احتمال خطا را در مطالب خود رد نمی کند. فلسفه قدم به قدم جلو می رود و هیچ گاه ادعای دانستن همه حقایق را ندارد.

فلسفه در پی آن نیست تا کسی را به ایمان آوردن و اعتقاد داشتن به یک سلسله اصول و مبانی ترغیب و تشویق کند (مانند دین)، بلکه می کوشد که فقط نتایجی را بپذیرد که اثبات پذیر و مستدل باشند. بنابراین، شهود و مکاشفه به این معنا که شخص نوعی مکاشفه داشته و مطلبی را بفهمد یا دریابد، در فلسفه جایی ندارد.

برهمین اساس، یقین دینی با اطمینان فلسفی تفاوت دارد. این تفاوت تا حدی از آن جا بر می خیزد که فلسفه مانند دین بر وحی، یعنی یک منبع فوق بشری متکی نیست، بلکه تنها بر پایه عقل انسان ایستاده است.

در دین، معرفت و شناخت، متکی بر وحی الهی است. حقایق اصلی و نهایی عالم با وحی دانسته می شود نه با فکر بشری. در واقع، پذیرفتن این حقایق، نیازی به برهان و دلیل ندارد و اساسا، اعتقاد دینی اعتنایی به اثبات منطقی ندارد و دنبال آن نیست تا مطالب خود را مستدل عرضه کند؛ هرچند با این امر(دلیل و برهان)، مخالفتی هم ندارد.

از همه تفاوت ها مهم تر این که فلسفه مجموعه ای از حقایق و نتایج نیست (مثل دین)، بلکه بیشتر، راه و روش تفکر است.

تفاوت حقیقت و واقعیت
حقیقت بر خلاف واقعیت امری است که لزوما با برهان‌های علمی قابل اثبات نیست. در بسیاری موارد حقیقت به نوع نگرش افراد نیست بستگی دارد.
برای اثبات واقعیت این موضوع می‌توان برهان‌هایی از جمله کتب تاریخ آورد. اما در مورد حقیقت نمی‌توان این کار را کرد. این به این معنی نیست که حقیقت چون همیشه اثبات پذیر نیست دارای درصد صحت کمی است زیرا امکان صحت آن همیشه وجود دارد.
اگر در ریشهٔ واژگان حقیقت و واقعیت دقیق شویم، تفاوت‌هایی را مشاهده می‌کنیم. ریشهٔ کلمهٔ حقیقت، “حق” به معنای راستی و درستی است و ریشهٔ کلمهٔ واقعیت، “وَقَعَ” به معنای رویدادن و یا اتفاق افتادن است. حقیقت، اشاره به ماهیت راست و درست دارد و واقعیت اشاره به امور عینی و یا اموری که اتفاق می‌افتند.

بیایید پیرایش دین از کج اندیشی ها و تحجراندیشی ها را آغاز کنیم .

امشب هم از اون شب هایی هست که باید به قرص خواب متوسل بشم ! بهرحال امیدوارم لپ کلام رو گفته باشم و طرف مقابلم بدون حب و بغض به مسئله نگاه کنه . انشاءا….

راستی امروز ، تولدم هست . ظاهرا خیلی باید خوش بحالم بشه که دارم به سن ۴۸ سالگی پا میذارم . . . . . .

عاقلان نقطهء پرگار وجودند … ولی عشق داند که در این دایره سرگردانند

ادامه دارد ………

sadi

هیچ دیدگاه

دیدگاهتان را بفرستید

دیدگاهی داده نشده است.

خوراک دیدگاه ها  

دیدگاهتان را بیان کنید.