ژانویه
11

پاره آجر

روزی مرد ثروتمندی در اتومبیل جدید و گرانقیمت خود باسرعت فراوان از خیابان کم رفت و آمدی می گذشت .
ناگهان از بین دو اتومبیل پارک شده در کنار خیابان یک پسر بچه پاره آجری به سمت او پرتاپ کرد پاره آجر به اتومبیل او برخورد کرد مرد پایش را روی ترمز گذاشت و سریع پیاده شد و دید که اتومبیلش صدمه زیادی دیده است .
به طرف پسرک رفت و او را سرزنش کرد پسرک گریان با تلاش فراوان بالاخره توانست توجه مرد را به سمت پیاده رو جایی که برادر فلجش از روی صندلی چرخدار به زمین افتاده بود جلب کند.
پسرک گفت: اینجا خیابان خلوتی است و به ندرت کسی از آن عبور می کند. برادر بزرگم از روی صندلی چرخدارش به زمین افتاده است و من زور کافی برای بلند کردنش ندارم، برای اینکه شماره متوقف کنم ناچار شدم از از پاره آجر استفاده کنم ..
مرد بسیار متأثر شد و از پسر عذر خواهی کرد برادر پسرک را بلند کرد و روی صندلی نشاند و سوار اتومبیل گران قیمتش شد و به راهش ادامه داد.
در زندگی چنان با سرعت حرکت نکنید که دیگران مجبور شوند برای جلب توجه پاره آجر به طرفتان پرتاپ کنند.
خدا در روح ما زمزمه می کند و با لب ما حرف می زند، اما بعضی اوقات زمانی که ما وقت نداریم که گوش کنیم او مجبور می شود پاره آجری به سمت ما پرتاپ کند.

هیچ دیدگاه

دیدگاهتان را بفرستید

دیدگاهی داده نشده است.

خوراک دیدگاه ها  

دیدگاهتان را بیان کنید.