مه
21

گذشت ….

شبی مار بزرگی وارد دکان نجاری می شود برای پیدا کردن غذا.
عادت نجار این بود که موقع رفتن بعضی از وسایل کارش را روی میز بگذارد.
آن شب هم اره کارش روی میز بود.
همینطور که مار گشتی می زد،
بدنش به اره گیر می کند و کمی زخم می شود.
مار خیلی ناراحت می شود و برای دفاع از خود اره را گاز می گیرد که سبب خونریزی دوره دهانش می شود !
او نمی فهمد که چه اتفاقی افتاده و از اینکه اره دارد به او حمله می کند و مرگش حتمی است تصمیم می گیرد برای آخرین بار از خود دفاع کرده و هر چه شدیدتر حمله کند،
دوره اره بدنش را پیچاند و فشار داد!
نجار صبح که آمد،
روی میز بجای اره لاشهء ماری بزرگ و زخم آلود دید !
که فقط و فقط بخاطر بی فکری و خشم زیاد مرده است ! ! !
احیانا در لحظه خشم می خواهیم دیگران را برنجانیم،
بعد متوجه می شویم خودمان را رنجانده ایم و موقعی این را درک می کنیم که خیلی دیر شده ….
زندگی بیشتر احتیاج دارد به گذشت و چشم پوشی از اتفاق ها ،
از آدم ها ،
از رفتارها ،
گفتارها.
چون هر کاری ارزش این را ندارد، که روبرویش بایستی و اعتراض کنی.

هیچ دیدگاه

دیدگاهتان را بفرستید

دیدگاهی داده نشده است.

خوراک دیدگاه ها  

دیدگاهتان را بیان کنید.