آوریل
30

پیرمرد عاقل

picture1
پیرمردی ۹۲ ساله که سر و وضع مرتبی داشت در حال انتقال به خانه سالمندان بود.
همسر ۷۰ ساله‌اش به تازگی درگذشته بود و او مجبور بود خانه‌اش را ترک کند.
پس از چند ساعت انتظار در سرسرای خانه سالمندان، به او گفته شد که اتاقش حاضر است. پیرمرد لبخندی بر لب آورد.
همین طور که عصا زنان به طرف آسانسور می‌رفت، به او توضیح دادم که اتاقش خیلی کوچک است و به جای پرده، روی پنجره‌هایش کاغذ چسبانده شده است.
پیرمرد درست مثل بچه‌ای که اسباب‌بازی تازه‌ای به او داده باشند با شوق و اشتیاق فراوان گفت: «خیلی دوستش دارم.»
به او گفتم: ولی شما هنوز اتاقتان را ندیده‌اید! چند لحظه صبر کنید الآن می‌رسیم.
او گفت: به دیدن و ندیدن ربطی ندارد.
شادی چیزی است که من از پیش انتخاب کرده‌ام. این که من اتاق را دوست داشته باشم یا نداشته باشم به مبلمان و دکور و … بستگی ندارد بلکه به این بستگی دارد که تصمیم بگیرم چگونه به آن نگاه کنم.
من پیش خودم تصمیم گرفته‌ام که اتاق را دوست داشته باشم. این تصمیمی است که هر روز صبح که از خواب بیدار می‌شوم می‌گیرم.
من دو کار می‌توانم بکنم. یکی این که تمام روز را در رختخواب بمانم و مشکلات قسمت‌های مختلف بدنم که دیگر خوب کار نمی‌کنند را بشمارم، یا آن که از جا برخیزم و به خاطر آن قسمت‌هایی که هنوز درست کار می‌کنند شکرگزار باشم.
هر روز، هدیه‌ای است که به من داده می‌شود و من تا وقتی که بتوانم چشمانم را باز کنم، بر روی روز جدید و تمام خاطرات خوشی که در طول زندگی داشته‌ام تمرکز خواهم کرد.
سن زیاد مثل یک حساب بانکی است. آنچه را که در طول زندگی ذخیره کرده باشید می‌توانید بعداً برداشت کنید.
بدین خاطر، راهنمایی من به تو این است که هر چه می‌توانی شادی‌های زندگی را در حساب بانکی حافظه‌ات ذخیره کنی.
از مشارکت تو در پر کردن حسابم با خاطره‌های شاد و شیرین تشکر می‌کنم. هیچ می‌دانی که من هنوز هم در حال ذخیره کردن در این حساب هستم؟ …





آوریل
27

از زندگی خود لذت ببرید

زندگی شما می‌تواند به زیبایی رویاهایتان باشد. فقط باید باور داشته باشید که می‌توانید کارهای ساده‌ای انجام دهید. در زیر لیستی از کارهایی که می‌توانید برای داشتن زندگی شادتر انجام دهید، آورده شده است. هر روز آنها را به کار بگیرید و از زندگی خود لذت ببرید.

سلامتی:

۱- آب فراوان بنوشید.
۲- مثل یک پادشاه صبحانه بخورید، مثل یک شاهزاده ناهار و مثل یک گدا شام بخورید.
۳- از سبزیجات بیشتر استفاده کنید تا غذاهای فراوری شده.
۴- بااین ۳ تا E زندگی کنید: Energy (انرژی)، Enthusiasm (شور و اشتیاق)، Empathy (دلسوزی و همدلی).
۵- از مدیتیشن، یوگا، نماز و دعا کمک بگیرید.
۶- بیشتر بازی کنید.
۷- بیشتر از سال گذشته کتاب بخوانید.
۸- روزانه ۱۰ دقیقه سکوت کنید و به تفکر بپردازید.
۹- ۷ ساعت بخوابید.
۱۰- هر روز ۱۰ تا ۳۰ دقیقه پیاده‌روی کنید و در حین پیاده‌روی، لبخند بزنید.

شخصیت:

۱۱- زندگی خود را با هیچ کسی مقایسه نکنید: شما نمی‌دانید که بین آنها چه می‌گذرد.
۱۲- افکار منفی نداشته باشید، در عوض انرژی خود را صرف امور مثبت کنید.
۱۳- بیش از حد توان خود کاری انجام ندهید.
۱۴- خیلی خود را جدی نگیرید.
۱۵- انرژی خود را صرف فضولی در امور دیگران نکنید.
۱۶- وقتی بیدار هستید بیشتر خیال‌پردازی کنید.
۱۷- حسادت یعنی اتلاف وقت، شما هر چه را که باید داشته باشید، دارید.
۱۸- گذشته را فراموش کنید. اشتباهات گذشته شریک زندگی خود را به یادش نیاورید. این کار آرامش زمان حال شما را از بین می‌برد.
۱۹- زندگی کوتاه‌تر از این است که از دیگران متنفر باشید. نسبت به دیگران تنفر نداشته باشید.
۲۰- با گذشته خود رفیق باشید تا زمان حال خود را خراب نکنید.
۲۱- هیچ کس مسئول خوشحال کردن شما نیست، مگر خود شما.
۲۲- بدانید که زندگی مدرسه‌ای می‌ماند که باید در آن چیزهایی بیاموزید. مشکلات قسمتی از برنامه درسی هستند و به مانند کلاس جبر می‌باشند.
۲۳- بیشتر بخندید و لبخند بزنید.
۲۴- مجبور نیستید که در هر بحثی برنده شوید. زمانی هم مخالفت وجود دارد.

جامعه:

۲۵- گهگاهی به خانواده و اقوام خود زنگ بزنید.
۲۶- هر روز یک چیز خوب به دیگران ببخشید.
۲۷- خطای هر کسی را به خاطر هر چیزی ببخشید.
۲۸- زمانی را با افراد بالای ۷۰ سال و زیر ۶ سال بگذرانید.
۲۹- سعی کنید حداقل هر روز به ۳ نفر لبخند بزنید.
۳۰- اینکه دیگران راجع به شما چه فکری می‌کنند، به شما مربوط نیست.
۳۱- زمان بیماری شغل شما به کمک شما نمی‌آید، بلکه دوستان شما به شما مدد می‌رسانند، پس با آنها در ارتباط باشید.

زندگی:

۳۲- کارهای مثبت انجام دهید.
۳۳- از هر چیز غیر مفید، زشت یا ناخوشی دوری بجویید.
۳۴- خداوند درمان‌گر هر چیزی است. (ذکر خدا شفای هر دردی است..)
۳۵- هر موقعیتی چه خوب یا بد، گذرا است.
۳۶- مهم نیست که چه احساسی دارید، باید به پا خیزید، لباس خود را به تن کرده و در جامعه حضور پیدا کنید.
۳۷- حتی بهترین هم می‌آید.
۳۸- همین که صبح از خواب بیدار می‌شوید، باید از خداوند تشکر کنید.
۳۹- بخش عمده درون شما شاد است، بنابراین خوشحال باشید.





آوریل
26

کارهای نیک

کارهای نیک

این مطلب، نوشته ای کوتاه و در عین حال جذاب است که دالایی لاما برای سال ۲۰۰۸ افاده کرده است.

۱ – به خاطر داشته باش که عشقهای سترگ و دستاوردهای عظیم، به خطر کردنها و ریسکهای بزرگ محتاجند.
۲ – وقتی چیزی را از دست دادی، درس گرفتن از آن را از دست نده.
۳ – این سه میم را از همواره دنبال کن:
الف – محبت و احترام به خود را
ب – محبت به همگان را
ج – و مسئولیت پذیری در برابر کارهایی که کرده ای
۴ ـ به خاطر داشته باش دست نیافتن به آنچه می جویی گاه یک شانس بزرگ است..
۵ ـ اگر می خواهی قواعد بازی را عوض کنی اول قواعد را بیاموز.
۶ ـ به خاطر یک مشاجرۀ کوچک، ارتباطی بزرگ را از دست نده.
۷ – وقتی دانستی که خطایی مرتکب شده ای، گامهایی را پیاپی برای رفع آن خطا بردار.
۸ – بخشی از هر روز خود را به تنهایی گذران.
۹ – چشمان خود را نسبت به تغییرات بگشا، اما ارزشهای خود را به سادگی در برابر آنها وا نده.
۱۰ – به خاطر داشته باش گاه سکوت بهترین پاسخ است.
۱۱ – شرافتمندانه بزی؛ که هر گاه بیشتر عمر کردی، با یادآوری زندگی خویش دوباره شادی را تجربه کنی..
۱۲ – زیرساخت زندگی شما، وجود جوی از محبت و عشق در محیط خانه و خانواده است.
۱۳ – در مواقعی که با محبوب خویش ماجرا می کنی و از او گلایه داری، تنها به موضوعات کنونی بپرداز و سراغی از گلایه های قدیم نگیر.
۱۴ – دانش خود را با دیگران در میان گذار… این تنها راه جاودانگی است.
۱۵ – با دنیا و زندگی زمینی بر سر مهر باش.
۱۶ – سالی یک بار جایی برو که تا کنون هرگز نرفته ای.
۱۷ – بدان که بهترین ارتباط آن است که عشق شما به هم، از نیاز شما به هم سبقت گیرد.
۱۸ – وقتی می خواهی موفقیت خود را ارزیابی کنی، ببین چه را از دست داده ای که چنین را به دست آورده ای.
۱۹ – در عشق و آشپزی، جسورانه دل را به دریا بزن.





آوریل
23

عکس پزشکی که درحال جراحی خود است !

سال ۱۹۶۴، دکتر روگوزوف، در ۲۷ سالگی مقیم ایستگاهی در قطب جنوب بود.. در این زمان او تشحیص داد که مبتلا به آپاندیسیت حاد شده است. شرایط او داشت بدتر می‌شد و به خاطر شرایط آب و هوایی، هواپیمایی نمی‌توانست فرود بیاید. به همین خاطر او تصمیم گرفت، خودش را عمل کند !
me_1233916340_rogozovappendectomy21
او با بیهوشی موضعی عمل را شروع کرد، در حین عمل، هواشناس ایستگاه، ریتراکتور (وسیله‌ای که دو سوی برش جراحی را می‌گیرد و برش را باز نگه می دارد) را برایش نگه داشت، راننده ایستگاه آینه‌ را برای او نگه داشته بود، دانشمندی هم وسایل عمل را به او می‌داد…
دکتر روگوزوف در حالت خم‌شده به جلو، عمل را انجام داد و گرچه یک بار طی عمل از حال رفت، توانست عمل را کمتر از دو ساعت انجام دهد. بعد از دو هفته او کاملا بهبود پیدا کرد !





آوریل
22

جوانى ادعا مى کرد که قبلاً هم زندگى کرده است !

جوانى ادعا مى کرد که قبلاً هم زندگى کرده است… و دانشمندان شکاکى که او را تست مى کردند شکست را با تلخى تمام پذیرفتند. این موردى بود که نه قادر به توصیف و توضیح آن بودند و نه مى توانستند آن را تکذیب کنند.
والدین «شانتى دوى» خانواده اى از طبقه متوسط جامعه بودند که در شهر دهلى هندوستان در آرامش زندگى مى کردند، تا اینکه در سال ،۱۹۲۶ شانتى دیده به جهان گشود.. در ابتداى تولد هیچ چیز غیرعادى نبود. اما…همچنانکه او بزرگتر مى شد و دوران کودکى را پشت سرمى گذاشت مادرش متوجه شد که فرزندش دچار گیجى و سردرگمى است وقتى کمى بیشتر به کارهاى او دقت کرد، به نظرش رسید که او با یک شخص خیالى مشغول صحبت و گفت وگو است !
او هفت سال بیشتر نداشت با این حال والدینش در مورد سلامتى عقل او نگران شدند.. در همان سال بود که شانتى کوچک به مادرش گفت قبلاً در شهر کوچکى به نام موترا زندگى مى کرده است و به توصیف خانه اى پرداخت که روزگارى در آن زندگى کرده است.. مادر شانتى گفته هاى دختر را براى پدربازگو کرد و پدرنیز فرزندش را پیش پزشک برد. بعد از اینکه «شانتى» داستان عجیب خود را براى پزشک گفت؛ او تنها سرش را تکان مى داد. اگر این دختر دچار بیمارى عقلى بود مورد بسیار نادرى به شمار مى رفت و اگر چنین نبود دکتر جرأت بیان حقیقت را نداشت..
دکتر به پدر شانتى توصیه کرد گه گاه سؤالاتى را از دخترش بکند و اگر پاسخهایش همچنان یکسان بود، مجدداً به وى مراجعه کنند. «شانتى» هرگز داستانش را تغییر نداد. تا اینکه به سن ۹ سالگى رسید. در این مدت والدین پریشان حال او دیگر از حرفهایش متعجب نمى شدند زیرا با بى میلى پذیرفته بودند که دخترشان دیوانه شده است.
سال ۱۹۳۵ بود. روزى شانتى به والدینش گفت او در موترا ازدواج کرده و سه فرزند به دنیا آورده است. سپس مشخصات کودکان او خود نام آنها را گفت و ادعا کرد نام خودش در زندگى قبلى اش «لوجى» بوده است اما والدینش تنها مى خندیدند و اندوه خود را پنهان مى کردند.
در یک بعدازظهر که شانتى و مادرش مشغول آماده کردن عصرانه بودند، کسى در زد و دختر به طرف در دوید تا در را باز کند. اما بازگشت وى بیش از حد معمول طول کشید. شانتى به غریبه اى که روى پله ها ایستاده بود، خیره شده بود او گفت مادر! این مرد پسرعموى شوهرم است. او هم در شهر موترا در محلى نه چندان دورتر از منزل ما زندگى مى کرد. آن مرد واقعاً در شهر موترا زندگى مى کرد و آمده بود تا در مورد کارى با پدر شانتى گفت وگو کند.. او شانتى را نمى شناخت اما به والدین دختر گفت پسرعمویى دارد که همسر او لوجى نام داشت و ۱۰ سال قبل، هنگام به دنیا آوردن فرزندش جان خود را از دست داد !
والدین دلواپس و پریشان شانتى داستان عجیب دخترشان را براى او تعریف کردند و مرد غریبه نیز موافقت کرد در مراجعت بعدى خود به دهلى پسرعمویش را همراه بیاورد تا ببینند شانتى او را مى شناسد یا خیر. دختر جوان از این موضوع اطلاع نداشت، اما زمانیکه مرد غریبه وارد شد، شانتى به سوى او رفت و با صداى لرزان وبعض آلود گفت این مرد شوهرش است که پیش او بازگشته است!
والدین شانتى به همراه مرد که کاملاً گیج و متحیر شده بود نزد مقامات رفتند و داستان باورنکردنى خود را بازگو کردند. دولت هند تیم مخصوصى از دانشمندان تشکیل داد تا در مورد این موضوع که توجه عموم را به خود جلب کرده بود؛ بررسى و تحقیق به عمل آورد.. آیا شانتى واقعاً صورت تناسخ یافته لوجى بود؟
دانشمندان شانتى را با خود به شهر کوچک موترا بردند. هنگامى که وى از قطار پیاده شد مادر و برادر شوهرش را شناخت و نام آنها را به زبان آورد و به راحتى با زبان محلى موترا با آنان گفت وگو کرد. در حالیکه والدینش فقط به او زبان هندى آموخته بودند. دانشمندان با حیرت فراوان به آزمایشاتشان ادامه دادند. آنان چشمان شانتى را بستند و او را سوار کالسکه کردند. شانتى بدون تأمل، راننده را در شهر هدایت مى کرد و مشخصات مهم هر ناحیه اى را که از آن عبور مى کردند، توصیف مى کرد و او به راننده گفت که در انتهاى کوچه باریکى توقف کند. او گفت: اینجا مکانى است که من زندگى مى کردم. هنگامى که چشمانش را گشودند او پیرمردى را دید که جلوى خانه نشسته بود و سیگار مى کشید. شانتى به همراهانش گفت: آن مرد پدر شوهرش است! در واقع آن مرد پدر شوهر لوجى بود. شانتى بطور باورنکردنى دو فرزند بزرگترش را شناخت. اما کوچکترین آنها را که تولدش به قیمت زندگى لوجى تمام شده بود، نشناخت. دانشمندان عقیده داشتند کودکى که در دهلى به دنیا آمده به نحوى زندگى خانواده اى را با تمام جزییات به یاد مى آورد. گزارش آنها حاکى از این بود که هیچ نشانى از فریبکارى وجود ندارد و همچنین براى آنچه که دیده اند نمى توانند دلیل و توضیحى ارائه دهند.
داستان کاملاً مستند شانتى دوى که اکنون به عنوان کارمند دولت در دهلى نو زندگى آرامى دارد در پرونده هاى پزشکى و دولتى به ثبت رسیده است. در سال ۱۹۸۵ وى در پاسخ به سؤال متخصصین گفته بود. یاد گرفته است تا خودش را با زندگى در زمان حال تطبیق دهد و اشتیاق دیرینه او به گذشته عجیبش، آن چنان مزاحمتى براى اوایجاد نکرده است !





آوریل
21

ساموئل مورس

12041951481
«ساموئل فینلى برییز مورس» در بیست و هفتم آوریل سال ۱۷۹۱ در چالزتاون ماساچوست در آمریکا و در یک خانواده ی کشاورز به دنیا آمد. او کالج دانشگاه ییل را به پایان رساند و پس از آن، یک دوره کارآموزى کتابدارى را گذراند. مورس از سال ۱۸۳۲ در دانشگاه شهر نیویورک، به عنوان استاد رشته هنر طراحى و نقاشى به کار مشغول شد. در اکتبر همین سال بود که ساموئل ۴۲ ساله در یک سفر دریایى با پژوهشگر علوم طبیعى چارلز جکسون، اهل بوستون آشنا شد. جکسون در مورد آزمایش هاى خود در مورد جریان الکتریسیته با او صحبت کرد و مورس، شیفته آنها شد. زمانى که الکتریسیته در طول یک سیم پیچ مغناطیسى جریان یابد، باید بتوان توسط الکتریسیته، علایمى مشخص را به راه دور انتقال داد.
در واقع مورس در سال ۱۸۳۷ از باقیمانده هاى سیم و فلز و به کمک ساعت دیوارى خود، نخستین دستگاه تلگراف را سر هم کرد. این دستگاه هنوز هم در یکى از موزه هاى آلمان، در شهر مونیخ در معرض دید عموم قرار دارد. پس از آن مورس ۵ سال تمام به آزمایش هاى خود ادامه داد.
از آنجائى که مورس استاد نقاشى و مجسمه سازى بود جاى تعجب نیست که نخستین دستگاه تلگراف او از یک سه پایه نقاشى تشکیل شده بود که در بخش فوقانى قاب قرار گرفته در آن پاندولى مجهز به یک قلم آویخته شده بود. چرخ دنده هاى یک ساعت دیوارى، یک نوار لوله شده کاغذى را در زیر این پاندول به حرکت درمى آوردند. تا زمانى که الکتریسیته در سیم پیچ الکترومغناطیسى این دستگاه جریان نداشت، قلم نامبرده به رسم یک خط مستقیم مى پرداخت. به محض آنکه الکتریسیته در مدار جریان مى یافت یک آهن ربا پاندول دستگاه تلگراف را به سوى خود جذب مى کرد و بدین ترتیب بر روى کاغذ، خطى به شکل عدد ۷ فارسى به وجود مى آمد. هر یک از این اشکال، نشان دهنده یک عدد مشخص بود.
اما مورس تنها با کمک آلفرد ویل، یکى از دانشجوهاى هوشمند خود توانست اختراع خویش را تکمیل کرده و آن را به نام خود ثبت کند.. به پیشنهاد ویل بود که الفباى مورس به وجود آمد. به این ترتیب که هر عدد مشخص کننده یکى از حروف الفبا شد که با انحراف هاى کوتاه یا دراز مدت پاندول بر روى نوار کاغذ دستگاه تلگراف رسم مى شدند.
مورس از آنجایى که از پشتیبانى کنگره آمریکا برخوردار نشد به اروپا سفر کرد که آن هم ثمربخش نبود. اما او طى این سفر دست کم توانست به مطالعه سیستم هاى ارتباطى رقباى خود بپردازد و پس از بازگشت به آمریکا دستگاه تلگراف خود را تغییر داد. در دستگاه تلگراف جدید قلم دستگاه در حالت عادى با کاغذ تماسى نداشت و فقط زمانى که بخش الکترومغناطیسى آن فعال مى شد علایمى به شکل خط و نقطه رسم مى شدند. ارسال پیام ها از طریق تماس صفحات کوتاه یا بلند مسى با یک تابلوى ویژه انجام مى گرفت. به این ترتیب مامور مرکز تلگراف مجبور نبود که کد اعداد و حروف را از بر کند.
در سال ۱۸۴۳ کنگره آمریکا سرانجام با بودجه اى به مبلغ ۳۰ هزار دلار براى ساختن یک خط تلگراف ۶۰ کیلومترى از بالتیمور تا واشینگتن موافقت کرد. از طریق همین خط بود که مورس در بیست و چهارم ماه مه سال ۱۸۴۴ نخستین پیام الکترونیکى را ارسال کرد. این تلگرام چنین مضمونى داشت: «به راستى که خداوند چه تواناست.»
12041053921
گوگل نیز درسالروز درگذشت این مخترع بزرگ و به احترام او لوگوی خود را به شکل خطوط مورس در آورده است .