شهریور
۳۱

خود را مشاهده کنید…

هنگامی که در رستوران یا هتل هستید و شکر یا شیر چای خود را بیشتر از مقداری که در خانه مصرف می کردید مصرف می کنید، بیانگر این است که شما زمینه فساد را دارید.

وقتی که در رستوران یا اماکن عمومی هستید و مقدار زیادی دستمال کاغذی، صابون یا عطر استفاده می کنید، در حالی که در منزل خودتان این گونه نیستید، بدین معنا است که اگر شرایط اختلاس برای شما فراهم شود اختلاس می کنید.

اگر در جشن ها و بوفه های مفتوح زیاد می خورید در حالی که می دانید شخص دیگری آن را حساب می کند، بدین معناست که اگر فرصت خوردن مال دیگران را پیدا کنید، این کار را خواهید انجام داد.

اگر معمولا هنگامی که در صف ‌هستید و حقوق در صف بودن را راعایت نمی کنید، پس شما زمینه این را دارید که برای رسیدن به هدف خود از کتف دیگران هم بالا بروید.

اگر بر این باور هستید که هر چه را در خیابان پیدا کردید حق شما است در حالی که مال دیگران بوده است، پس قابلیت دزدی در شما وجود دارد.

هنگامی که به قوانین راهنمایی و رانندگی توجهی ندارید و به آن اعتنایی نمی کنید، بیانگر این است که شما زمینه تجاوز و سرکشی را دارید حتی اگر قرار باشد اشخاص بی گناهی هم در این بین صدمه ببینند.

هنگامی که این پیام را خواندید و از خود سوال کردید که این مسایل ضروری نیستند، یعنی این که تو مصلحت خود را بر مصلحت جمع ترجیح می دهید.

مبارزه با فساد را از خود مان شروع کنیم.





شهریور
۲۸

فرصت ها…

قدیما ماشین‌ها ریپ میزدن.
ریپ زدن هم بخاطر این بود که بنزین به موقع مشتعل نمی‌شد.
اگر دیرتر یا زودتر از زمان مقرر جرقه شمع زده می شد، اونوقت یا خام‌سوزی داشتیم یا یک زبونه آتیش از اگزوز.
برای همین باید دلکوی ماشین‌ها رو اونقدر می‌چرخوندیم تا در نقطه مورد نظر جرقه بزنه.
به اینکار می‌گفتن: آوانس یا ریتارد.
یه بلدی خاصی می خواست تا ماشینی که از تنظیم خارج شده رو دوباره تنظیم کرد.
آدما هم یه زمان‌هایی سر وقتشون اون جرقه‌ای که باید بخورن رو نمی‌خورن، یا زودتر از معمول واکنش میدن و موجب انفجار میشن یا اونقدر تاخیر و تعلل دارن که انرژی لازم رو از دست میدن.
هر چیزی سر وقت خودش ارزشمنده.
از زمان خودش که بگذره دیگه ارزش نداره.
مثل میوه‌ای که فقط سر زمان مشخص خوردنی می‌شه.
فرصت‌ها همون جرقه‌ها هستن که سر وقت باید ازشون بهره‌برداری کرد و گرنه مثل برق از دستشون میدیم.
عجله و تعلل عوامل اصلی از دست دادن این فرصت‌‌ها هستند.
اما یادمون باشه برای ما آدما، کسی دیگه‌ای وجود نداره تا بخواد ماها رو آوانس و ریتارد کنه.
هر گلی زدیم سر خودمون زدیم.





شهریور
۱۸

دیکته…

خیلی وقتها به امتحان دیکته فکر می کنم،
اولین امتحانی که در کودکی با آن روبرو شدم.
چه امتحان سخت و بی انصافانه ای بود.
امتحانی که در آن، نادانسته های کودکی بی دفاع، مورد قضاوت بی رحمانه دانسته های معلم قرار می گرفت.
امتحانی که در آن با غلط هایم قضاوت می شدم نه با درست هایم.
اگر دهها صفحه هم درست می نوشتم، معلم به سادگی از کنار آنها می گذشت اما به محض دیدن اولین غلط دور آن را با خودکار قرمز جوری خط می کشید که درست هایم رنگ می باخت.
جوری که در برگه امتحانم آنچه خود نمایی می کرد غلط هایم بود.
دیگر برای خودم هم عادی شده بود که آنچه مهم است داشته ها و توانایی هایم نیست بلکه نداشته ها و ضعف هایم است.
آن روزها نمی دانستم که گرچه نوشتن را می آموزم اما … بعدها وقتی به خواهر کوچکترم دیکته می گفتم همان گونه قضاوت کردم که با من شد و حتی بدتر….
آنقدر سخت دیکته می گفتم و آنقدر ادامه می دادم تا دور غلط های خواهرم خط بکشم.
نمی دانم قضاوتهای غلط با ما چه کرد که امروز از کنار صفحه صفحه مهربانی دیگران می گذریم اما با دیدن کوچکترین خطا چنان دورش خط می کشیم که ثابت کنیم تو همانی که نمی دانی، که نمی توانی.
کاش آن روزها معلمم، چیز مهمتری از نوشتن به من می آموخت.
این روز ها خیلی سعی می کنم دور غلطهای دیگران خط نکشم.
این روز ها خیلی سعی می کنم که وقتی به دیگران می اندیشم خوبیهاشان را ورق ورق مرور کنم.
کاش بچه هایمان مثل ما قضاوت نشوند.





شهریور
۱۷

منتظر…

فردی بود که چای را آن قدر کم رنگ می‌‌نوشید که به سختی می‌‌توانستیم بفهمیم که آب جوش نیست!
چربی‌ و نمک هم اصلا نمی‌‌خورد!
ورزش می‌‌کرد و وقتی از ا‌و علت این کار‌هایش را می‌‌پرسیدیم، می‌‌گفت که:
این‌ها برای سلامتی‌ بد است و سکته می‌‌آورد.
ا‌و در چهل و پنج سالگی در اثر سکته قلبی درگذشت!
چندی پیش یک زندانی در آمریکا از زندان گریخت. به ایستگاه راه آهن می رود و سوار یک واگن باری می شود. در واگن به صورت خودکار بسته می شود و قطار به راه می افتد. او متوجه می شود که سوار فریزر قطار شده است. روی تکه کاغذی می نویسد که:
این مجازات رفتار های بد من است که باید منجمد شوم.
وقتی قطار به ایستگاه می رسد، مامورین با جسد او روبرو می شوند. در حالی که فریزر قطار خاموش بوده است…
منتظر هرچه باشیم، همان برایمان پیش می‌‌آید.
منتظر شادی باشیم، شادی پیش می‌‌آید.
منتظر غم باشیم، غم پیش می‌‌آید.
هرگز پول را برای بیماری و مشکلات پس انداز نکنیم، چون رخ می‌‌دهد.
پول را برای عروسی، برای خرید خانه، اتومبیل، مسافرت و نظایر آن پس انداز کنیم.
وقتی می‌‌گوئیم: این پول برای خرید اتومبیل است، دیگر به تصادف فکر نکن…
ژاپنی‌ها ضرب‌المثل جالبی دارند و می‌گویند:
اگر فریاد بزنی به صدایت گوش می‌دهند ! و اگر آرام بگویی به حرفت گوش می‌دهند ! قدرت کلماتت را بالا ببر نه صدایت را ! این “باران” است که باعث رشد گل ها می شود نه “رعد و برق” !
در خانه ای که آدم ها یکدیگر را دوست ندارند، بچه ها نمی توانند بـــــزرگ شوند ! شاید قد بکشند، اما بال و پر نخواهند گرفت !
زندگی کوتاه است …
زمان به سرعت می گذرد …
نه تکراری …
نه برگشتی …
پس از هر لحظه ای که می آید، لذت ببرید ….





شهریور
۰۶

چهل و شش سال….

صبح ها مسیر ثابتی دارم و اگر عجله نداشته باشم آنقدر در ایستگاه منتظر می مانم تا تاکسی مورد علاقه ام برسد.
در واقع راننده این تاکسی را دوست دارم.

راننده پیر و درشت هیکلی با دست های قوی و آفتاب سوخته و چشم های مشکی رنگ است که تابستان و زمستان سر شیشه ماشین را باز می گذارد و با آنکه چهار سال است بیشتر صبح ها سوار ماشینش می شوم فقط سه چهار بار صدای بم و خش دارش را شنیده ام.

ماشینش نه ضبط دارد، نه رادیو و شاید همین سکوت، حضورش را این چنین لذت بخش می کند. ما هر روز از مسیر ثابتی می رویم، فقط چهارشنبه آخر هر ماه راننده مسیر همیشگی مان را عوض می کند.

یکی از چهارشنبه های آخر ماه به او گفتم: از این طرف راهمون دور می شه ها..
گفت: می دونم.
دیگر هیچ کدام حرفی نزدیم و او باز هر روز از مسیر همیشگی می رفت و چهارشنبه های آخرماه مسیر دورتر را انتخاب می کرد.

چهارشنبه آخر ماه پیش وقتی از مسیر دورتر می رفت، سر یک کوچه ترمز کرد، نگاهی به این طرف و آن طرف انداخت، بعد گفت: ببخشید آلان بر می گردم و از ماشین پیاده شد.

دوباره کمی این طرف و آن طرف را نگاه کرد، یک کوچه را تا نیمه رفت و برگشت بعد سوار شد و رفتیم.
به دست هایش نگاه کردم، فرمان را آنقدر محکم گرفته بود که ترسیدم از جا کنده شود، اما لرزش دست هایش پیدا بود.

پرسیدم: حالتون خوبه؟
گفت: نه

نگاهش کردم و بعد برایم تعریف کرد.
چهل و شش سال پیش عاشق دختر جوانی می شود. چهارشنبه آخر یک ماه دختر جوان به او می گوید خانواده اش اجازه نمی دهند با او ازدواج کند. راننده از دختر جوان می خواهد لااقل ماهی یک بار او را از دور ببیند. دختر جوان قول می دهد تا آخر عمر چهارشنبه آخر هر ماه سر این کوچه بیاید. چهل و شش سال دختر جوان چهارشنبه آخر هر ماه سر کوچه آمده، راننده او را از دور دیده و رفته است.

از راننده پرسیدم: دختر جوان ازدواج کرد؟
نمی دانست.

پرسیدم: آدرسش رو دارین؟
نداشت.

در این چهل و شش سال با او حتی یک کلمه هم حرف نزده بود، فقط چهارشنبه های آخر هر ماه دختر جوان را دیده بود و رفته بود.

راننده گفت: چهل و شش سال چهارشنبه آخر هر ماه اومد ولی دو ماهه نمیاد !
به راننده گفتم: شاید یک مشکلی پیش اومده
راننده گفت: خدا نکنه.
بعد گفت: اگر ماه دیگر نیاد می میرم….





مرداد
۰۸

نفرین و درود…

جنگ که تمام شود ازدواج می‌کنیم.

در مزرعه‌ ما گل‌هایی خواهد روئید به زیبایی تو در رحم تو دختری خواهد بود شبیه تو …

که عاشق پدرش خواهد بود …

 

از: نامه‌ پیدا شده در جیب سربازی در جنگ جهانی دوم.

 

نفرین به جنگ،

درود به صلح و دوستى.





تیر
۰۴

پشت سر…

ﺳﺮﻋﺖ ﺁﻫﻮ ۹۰ ﮐﯿﻠﻮﻣﺘﺮ ﺩﺭ ﺳﺎﻋﺖ ﺍﺳﺖ ﺩﺭ ﺣﺎﻟﯽ ﮐﻪ سرعت شیر ۵۷ کیلومتر در ساعت ﺍﺳﺖ. ﭘﺲ ﭼﻄﻮﺭ ﺁﻫﻮ ﻃﻌﻤﻪ شیر می‌شود ؟

 

ﺗﺮﺱ ﺁﻫﻮ ﺍﺯ ﺷﮑﺎﺭ ﺷﺪﻥ ﺑﺎﻋﺚ می شود ﮐﻪ ﺍﻭ ﺑﺮﺍﯼ سنجیدن فاصله خود با شیر مدام به “پشت ﺳﺮ” ﻧﮕﺎﻩ ﮐﻨﺪ ﻭ ﺑﻪ ﺧﺎﻃﺮ همین سرعتش بسیار کم می‌شود!  تا جایی که شیر می تواند به او برسد؛ یعنی ﺍﮔﺮ ﺁﻫﻮ ﺑﻪ ﭘﺸﺖ ﺳﺮﺵ ﻧﮕﺎﻩ ﻧﮑﻨﺪ ﻃﻌﻤه ﺷﯿﺮ ﻧﻤﯽ شود!  ﺍﮔﺮ ﺁﻫﻮ ﺑﻪ ﺳﺮﻋﺖ ﺧﻮﺩ ﺍﯾﻤﺎﻥ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﺪ؛ ﻫﻤﺎﻧﮕﻮﻧﻪ ﮐﻪ شیر به نیرویش ایمان دارد؛ ﻫﯿﭽﮕﺎﻩ ﻃﻌﻤﻪ ﺷﯿﺮ نخواهد شد.

 

 ﺍﯾﻦ ﻗﺼﻪ ﺧﯿﻠﯽ ﺍﺯ ﻣﺎ ﺁﺩﻡ ﻫﺎ ﻫﻢ ﻫﺴﺖ ﺍﮔﺮ ﺑﻪ ﺧﻮﺩﻣﺎﻥ ایمان نداشته باشیم و در طول زندگی ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺑﻪ ﭘﺸﺖ ﺳﺮﻧﮕﺎﻩ کنیم و به مرور خاطرات ﮔﺬﺷﺘﻪ ﺑﭙﺮﺩﺍﺯﯾﻢ؛ ﻫﻢ ﺍﺯ ﺯﻧﺪﮔﯿﻤﺎﻥ ﻋﻘﺐ می مانیم ﻭ ﻫﻢ ﺁﯾﻨﺪﻩ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺩﺳﺖ ﻣﯽ ﺩﻫﯿﻢ.





خرداد
۲۲

ما به اشتباه اینگونه می‌اندیشیم

درسم تمام شود راحت شوم

غذایم را بپزم راحت شوم

اتاقم را تمیز کنم راحت شوم

بالاخره رسیدم، راحت شدم

اوه چه پروژه‌ای، تمام شود راحت شوم

تمام شود که چه شود؟

مادامی که زنده هستیم و زندگی می کنیم هیچ فعالیتی تمام شدنی نیست بلکه آغاز فعالیتی دیگر است پس چه بهتر که در حین انجام دادن هر کاری لذت بردن را فراموش نکنیم نه مانند یک ربات فقط به انجام دادن بپردازیم، به تمام شدن و فارغ شدن…

لذت باعث قدرتمند شدن می شود و به طرز باور نکردنی باعث بالا رفتن اعتماد به نفس می‌گردد.

توانایی لذت بردن، یک مهارت و یکی از اهداف مهم زندگی است.





خرداد
۲۱

احترام و سرمایه

می گویند روزی شمس به خانه مولانا رفت و از او پرسید:
آیا برای من شراب فراهم نموده ای؟

مولانا حیرت زده گفت:
مگر تو شراب خوار هستی؟

شمس پاسخ داد:
بلی و حالا برو و شراب برایم خریداری کن.

مولوی خرقه ای به دوش انداخت، شیشه ای زیر آن پنهان کرد و به سمت محله مسیحیان راه افتاد. هنوز از محله مسیحیان خارج نشده بود که گروهی از مسلمانانِ ساکنِ آنجا، در عقبش به راه افتادند و لحظه به لحظه بر تعدادشان افزوده شد.

یکی از رقیبان مولوی فریاد زد:
“ای مردم! شیخ جلاالدین که هر روز هنگام نماز به او اقتدا می کنید شراب خریداری نموده است.”

این را گفت و خرقه را از دوش مولوی کشید.
چشم مردم به شیشه افتاد!
سپس بر صورت جلاالدین آب دهان انداخت و بر سرش کوفت.

شمس از راه رسید و فریاد زد:
“ای مردم شرم نمی کنید که به مردی متدین و فقیه تهمت شرابخواری می زنید؟
شمس در شیشه را باز کرد و بر همگان ثابت شد که درون شیشه چیزی جز سرکه نیست.

آنگاه مولانا از شمس پرسید:
برای چه امشب مرا دچار این فاجعه نمودی؟

شمس گفت:
برای این که بدانی آنچه که به آن می نازی جز یک سراب نیست و احترام یک مشت عوام برای تو سرمایه ابدی نیست، چون با تصور یک شیشه شراب همه آن از بین رفت. سرمایه تو همین بود که امشب دیدی و در یک لحظه بر باد رفت. پس به چیزی متکی باش که با مرور زمان و تغییر اوضاع از بین نرود.

دنیا همه هیچ و اهل دنیا همه هیچ
ای هیچ برای هیچ بر هیچ مپیچ

دانی که پس از مرگ چه ماند
باقی عشق است و محبت است و باقی همه هیچ





خرداد
۲۰

چطور میشه…

روزی که به دخترت یاد دادی تا ازدواج نکرده تنها سفر نره،
تنها زندگی نکنه،
اون لباسی که دوست داره نپوشه،
اونجوری که دوست داره نخنده،
اون حرفی که تو دلشه نزنه و…

همون روز به دخترت یاد دادی که جنس درجه دو باشه!
چون دختره!!

همون روز اونو به این باور رسوندی که برای زندگی کردن به یک انسانی از جنس مخالفش نیاز داره تا خوشبخت باشه…
همون روز پر پرواز دخترت رو شکستی و اون رو آماده کردی که برای یک عمر با باور درجه دو بودن زندگی کنه!

و امروز به سختی میشه اینجور خانم ها رو به باور برابری رسوند و قانون برابری رو بهشون آموزش داد…
در عادلانه ترین جامعه کماکان در باور جنس درجه دو بودنشون به زندگی ادامه میدن!
هنوز به مرد به چشم یک نردبان نگاه می کنند تا به آرزوهای دست نیافتنیشون برسند…

و من هنوز نمی دونم چطور می شه به این دسته از خانم ها تفاوت بین عشق و نردبان رو توضیح داد!
چطور میشه اعتماد بنفس به یغما رفته شون رو دوباره بازسازی کرد و چطور میشه ازشون یک انسان سالم و مستقل ساخت…!!!





خرداد
۱۹

آدم سالم

روان شناسی آنتروپولوژی ( مردم شناسی) ؛ در جواب این سوال می گوید:
آدم سالم، آدمی است که با خودش و با آدمهاى اطرافش در حال جنگ و ستیز نیست، نتیجتاً حضورش به آدم انرژى میده! بیشتر از اینکه انتقادگر باشه، مشوقه!
بیشتر از اینکه منفى باشه، مثبته!
بیشتر از اینکه متکبر باشه، متواضعه!
بیشتر از اینکه بخواد خودنمایى کنه، دوست داره در یک فضاى اشتراکى، دیگرانو ببینه و همینطور خودش دیده بشه!
با آدم سالم، شما بهترین بخش وجودتون بیرون میاد، آدم سالم زیبایی ها رو می بینه و به زبون میاره!
آدم سالم خوش خلق هستش، مزاح و طنز خوبى داره!
آدم سالم همونى هست که می بینى، فى البداهه است!
خلاقیت داره، برخوردش محترمانه است، حرمت شما حفظ میشه، می تونید به او اعتماد کنید، احساس امنیت کنید!
آدم سالم کنترل نیاز نداره، تحقیر نیاز نداره، تسلط نیاز نداره!
آدم سالم با مجموعه رفتارهاش به شما احساسى رو میده که در حقیقت شما خودت رو مثبت تر و بهتر از آنچه که هستی ببینی.

این آدمها را در گوشه ای از زندگیتان حفظ کنید…





خرداد
۱۴

عشق سیاست را از پا در میاره…

خبرنگاری طی مصاحبه با یک پیرمرد یهودی که بمدت ۶۰سال هر روز ۴۵ دقیقه کنار دیوار غربی اورشلیم به نیایش می پرداخت، پرسید:
دعای روزانه شما طی این ۶۰ سال چه بوده؟

پیرمرد گفت:
دعا می کنم برای صلح بین مسیحیان، مسلمانان، کلیمیان؛ از بین رفتن تمام تنفرها و جنگ ها؛ رشد توام با بی خطری جوانها و تبدیل آنها به افراد با مسئولیتی که انسانها را دوست داشته باشند و بالاخره اینکه سیاستمداران به ما راست بگویند و منافع جامعه را فراتر از منافع خودشان قرار دهند.

خبرنگار پرسید:
در نهایت احساس شما چیست؟

پیرمرد گفت:
احساس می کنم با دیوار حرف می زنم…

به امید گسترش صلح و پایان جنگ و خشونت.





خرداد
۱۳

دنیای قضاوت ها…

در دنیای “قضاوت‌ها” تنها به این نکته توجه می‌شود که دیگران بر اساس نظر ما چگونه‌اند؟

فردی در ترافیک جلوی ما بپیچد: احمق !
ما که جلوی دیگران می‌پیچیم: زرنگ ! !

کسی جواب تلفن ما را ندهد: بی‌معرفت !
ما که جواب ندهیم: گرفتار !!

فرد بلندتر از ما: دراز !
کوتاه‌تر از ما: کوتوله !!

دنیای قضاوت‌ها یعنی تحلیل رفتار و گفتار دیگران بر اساس نیازها و ارزش‌های خودمان…





خرداد
۰۲

زن را نه با ظاهرش که…

در این چند روز مرتب عکسهای عروس جدید خاندان سلطنتی انگلستان را می بینم و نقل سادگیش و کنایه زدن به زنها که ببینید و یاد بگیرید……

البته کمتر کسی اشاره می کند که این عروسی ساده ۴۵ میلیون پوند هزینه دربر داشته ا ست !

مثل اینکه همیشه تیغ اشاره جوامع ما روی زنهاست !

زنهایی که حتی برای شخصی ترین موضوع ممکنشان که نوع آرایش است هم باید مسخره شوند !

البته در جامعه ای که قبل از ازدواج از دختر گواهی بکارت گرفته می شود اما سوال نمی شود که پسر تا بحال با چند نفر خوابیده ست این موضوع چیز عجیبی نیست ! ! !

بد نیست که بدانیم پرنس انگلستان با زنی طلاق شده از نژاد و ملیتی دیگر که فرزنده طلاق بوده و سه سال از او بزرگترست ازدواج کرده ا است  ولی در جوامع و جهان ما چنین زنی حتی حق زندگی همراه با احترام را هم ندارد و هر آدم بی ارزشی بخود اجازه می دهد به او پیشنهادهای رنگارنگ بدهد از صاحبخانه تا رئیس تا حتی ملای محل ! چه برسد که یک پرنس جوان با موقعیتی بی مثال با او ازدواج کند .

انگار زن در جامعه ما کالایی است که بعد از باز شدن پس گرفته نمی شود ! با چنین نگاه شرم آوری به زن، بهتر نیست دیگر کسی به خود اجازه ندهد راجع به آرایش و لباس زنان و مدلشان نظر بدهد ؟

بهتر نیست قبل از آنکه به زن بودن زن خرده بگیریم ببینیم خودماچه اندازه مردیم ؟ ؟ ؟

بیائید که زن را نه با ظاهرش که با شخصیتش بسنجیم ……. شاید در جامعه ای بهتر زندگی کردیم.





فروردین
۱۳

سیزده درد مشترک ایرانیان

١ – ﺍﮐﺜﺮ ﻣﺎ ﺍﯾﺮﺍﻧﯽ ﻫﺎ ﺗﺨﯿﻞ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺗﻔﮑﺮ ﺗﺮﺟﯿﺢ ﻣﯽ ﺩﻫﯿﻢ.

٢ – ﺩﺭ ﻫﺮ ﺷﺮﺍﯾﻄﯽ ﻣﻨﺎﻓﻊ ﺷﺨﺼﯽ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻣﻨﺎﻓﻊ ﻣﻠﯽ ﺗﺮﺟﯿﺢ ﻣﯽ ﺩﻫﯿﻢ.

٣ – ﺑﺎ ﻃﻨﺎﺏ ﻣﻔﺖ ﺣﺎﺿﺮﯾﻢ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺩﺍﺭ ﺑﺰﻧﯿﻢ.

۴ – ﺑﻪ ﺑﺪﺑﯿﻨﯽ ، ﺑﯿﺶ ﺍﺯ ﺧﻮﺵ ﺑﯿﻨﯽ ﺗﻤﺎﯾﻞ ﺩﺍﺭﯾﻢ.

۵ – ﻧﻮﺍﻗﺺ ﺭﺍ ﻣﯽ ﺑﯿﻨﯿﻢ ، ﺍﻣﺎ ﺩﺭ ﺭﻓﻊ ﺁﻧﻬﺎ ﺍﻗﺪﺍﻣﯽ ﻧﻤﯽ ﮐﻨﯿﻢ.

۶ – ﺩﺭ ﻫﺮ ﮐﺎﺭﯼ ﺍﻇﻬﺎﺭ ﻓﻀﻞ ﻣﯽ ﮐﻨﯿﻢ ﻭ ﺍﺯ ﮔﻔﺘﻦ ‏« ﻧﻤﯽ ﺩﺍﻧﻢ‏» ﺷﺮﻡ ﺩﺍﺭﯾﻢ.

٧ – ﮐﻠﻤﻪ ﯼ ‏«ﻣﻦ ‏» ﺭﺍ ﺑﯿﺶ ﺍﺯ ‏« ﻣﺎ ‏» ﺑﻪ ﮐﺎﺭ ﻣﯽ ﺑﺮﯾﻢ.

٨ – ﻏﺎﻟﺒﺎً ﻣﻬﺎﺭﺕ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺩﺍﻧﺶ ﺗﺮﺟﯿﺢ ﻣﯽ ﺩﻫﯿﻢ.

٩ – ﺑﯿﺸﺘﺮ ﺩﺭ ﮔﺬﺷﺘﻪ ﺑﻪ ﺳﺮ ﻣﯽ ﺑﺮﯾﻢ ﻭ ﺁﯾﻨﺪﻩ ﺭﺍ ﻓﺮﺍﻣﻮﺵ ﻣﯽ ﮐﻨﯿﻢ.

١٠ – ﺍﺯ ﺩﻭﺭﺍﻧﺪﯾﺸﯽ ﻭ ﺑﺮﻧﺎﻣﻪ ﺭﯾﺰﯼ ﻋﺎﺟﺰﯾﻢ ﻭ ﺩﭼﺎﺭ ﺭﻭﺯﻣﺮﮔﯽ ﻣﯽ ﺷﻮﯾﻢ.

١١- ﻋﻘﺐ ﺍﻓﺘﺎﺩﮔﯽ ﻣﺎﻥ ﺭﺍ ﺑﻪ ﮔﺮﺩﻥ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ ﻭ ﺗﻮﻃﺌﻪ ﺁﻧﻬﺎ ﻣﯽ ﺍﻧﺪﺍﺯﯾﻢ ﻭ ﺑﺮﺍﯼ ﺟﺒﺮﺍﻥ ﺁﻥ ﻫﻢ ﻗﺪﻣﯽ ﺑﺮ ﻧﻤﯽ ﺩﺍﺭﯾﻢ.

١٢ – ﺩﺍﺋﻤﺎً ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ ﺭﺍ ﻧﺼﯿﺤﺖ ﻣﯽ ﮐﻨﯿﻢ ، ﻭﻟﯽ ﺧﻮﺩﻣﺎﻥ ﻋﻤﻞ ﻧﻤﯽ ﮐﻨﯿﻢ.

١٣ – ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺁﺧﺮﯾﻦ ﺗﺼﻤﯿﻢ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺩﻗﯿﻘﻪ آخر ﻣﯽ ﮔﯿﺮﯾﻢ.





فروردین
۰۹

ازدواج و دید تاجر…

دختر خانمی زیبا خطاب به رئیس شرکت آمریکایی مورگان نامه‌ای بدین مضمون نوشت:

من ۲۴ سال دارم. جوان، زیبا، خوش‌اندام، دارای تحصیلات آکادمیک هستم. چگونه می‌توانم با مردی ازدواج کنم که به اندازه‌ شما درآمد داشته باشد؟

جواب مدیر شرکت مورگان:

از دید یک تاجر، ازدواج با شما اشتباه است! آن‌چه شما در سر دارید، مبادله‌ منصفانه‌ زیبایی با پول است. زیبایی شما رفته‌رفته محو می‌شود، اما پول من بعید است بر باد برود! درآمد من بالاتر خواهد رفت، اما چین و چروک و پیری، جایگزین زیبایی شما خواهد شد. من یک سرمایه‌ رو به رشد هستم اما شما یک سرمایه‌ رو به زوال! پس، آدم پولدار نادان نیست با شما ازدواج کند. ما فقط با امثال شما قرار می‌گذاریم، اما ازدواج هرگز! اما اگر شما علاوه بر جوانی و زیبایی، کالاهای باارزشی مثل انسانیت، پاکدامنی، شعور، اخلاق، تعهد، صداقت، وفاداری، حمایت و عشق داشته باشید که مثل سرمایه من رو به رشد باشد، این معامله برای من نیز سودآور است و این کل حقیقت زندگی‌ست.





فروردین
۰۳

جمله: معذرت می خواهم…

 گفتن جمله: “معذرت می خوام” هم درست مثل جمله ی “دوستت دارم” اندازه و جایی دارد،

از به زبان آوردنش نه خیلی اجتناب کنید و نه بیش از حد استفاده کنید.

اگر بیشتر از حد معمول، بابت کارهای نکرده عذر بخواهیم کاملا محسوس خودمان را به دست خودمان گناهکار کرده ایم

و اگر هم بابت کارهای خطایی که کرده ایم عذر خواهی نکنیم، قطعا آدمهای زیادی را در راهِ این خودخواهی و غرور از دست می دهیم.

اشتباه از هرکسی ممکن است سر بزند.

اما مهم این است که برای جبرانش چه کاری انجام دهیم؟

خیلی از اطرافیان ما تنها منتظر یک عذرخواهی از سوی ما هستند تا راه را برای برگشتمان بازکنند و دلشان صاف شود و با همین یک جمله ساده و استفاده به موقع از آن می شود هزاران رابطه را زنده کرد.

پس ازگفتنش هراس نداشته باشید، چرا که نگفتنش می تواند ضررهای بیشتری را بار آورد.





اسفند
۲۹

زن‌های معمولی

زن‌های معمولی را بیشتر درک کنید!

زن معمولی نمی‌تواند هفت قلم آرایش کند تا به چشمتان بیاید …
یا کفش ۷ سانتی پا کند.

او معمولی است؛
با کتانی و تنها رژ قرمز هم جذاب می‌شود.

زن‌های معمولی را بیشتر دوست بدارید.
آن‌ها دلشان را هرجایی جا نمی‌گذارند!
شاید سالها عاشقتان باشند
اما
به زبان نمی‌آورند تا به عشقشان اعتراف کنید!

معمولی ها بهترند؛
بدون حاشیه!

بلد نیستند یک چیپس را با ده گاز بخورند،
در عوض پایه ی صبحانه های روز جمعه تان هستند …

این زن‌ها موی سرشان را خودشان می‌بافند؛
نه از سر دلبری و دلدادگی،
از سر آراسته بودن ظاهرشان.

زنی که ناخن‌های لاک زده ندارد؛
اما رنگین‌کمان دلش را برای روز های مهتابی با تو بودن کنار گذاشته است …

این زن‌ها خیلی دوست داشتنی‌اند،
چون تو را برای خودت می‌خواهند؛
نه عاشق جیبتان می‌شوند،
نه دل باخته لکسوز زیر پایتان هستند!

این‌ها همان‌هایی هستند که حاضرند زیر باران بی چتر با معشوقشان قدم زنند.

«زن‌های معمولی» ساده اند …





اسفند
۲۸

معمولی شدن

هیچ چیز در دنیا بدتر از معمولی شدن برای کسی نیست!

تبدیل به روزمرگی شدن…

از اینکه حضورت برای یک نفر بشود مثل مسواک زدن…

مثل شانه کردن…

که اگر حوصله داشت سراغت را بگیرد و اگر نداشت بگوید بماند برای بعد دیر نمی شود!

به خودتان احترام بگذارید

با کسی بمانید

که اولویتش باشید

که برایش دغدغه بشوید

کسی که هر لحظه یادتان در خاطرش رژه برود

کسی که دوستتان داشته باشد…





اسفند
۲۳

حال آدمی…

آدمی به مرور آرام می‌گیرد
بزرگ می شود
بالغ می‌شود
و پای اشتباهاتش می ‌ایستد
آنها را به گردن دیگران نمی‌اندازد
و دنبال مقصر نمی‌گردد
گذشته‌اش را قبول می کند نادیده‌اش نمی‌گیرد
و اجازه می‌دهد هر چیزی که بوده در همان گذشته بماند

آدمی از یک جایی به بعد می ‌فهمد
که از حالا باید آینده‌ اش را از نـو بسازد
اما به نوعی دیگر می‌فهمد که زندگی یک موهبت است ،
یک غنیمت است
یک نعمت است
و نباید آن را فدای آدم‌های بی مقدار کرد!

اصلا از یک جایی به بعد
حال آدم خودش خوب می‌شود …





بهمن
۲۳

ما چی ایم ! ؟

زمانی که مردم برای اثبات خدایانشان با هم می‌جنگیدند، من با چهار تا سیم و تکه‌ای چوب اصوات خدا را به صدا در می‌آوردم..

“آنتونیو ویوالدی”

 

از اون حرف های با معنیه که شاید بعضی روزا مثل امروز دلم می خواد بشینم و بخونمش، بشینم و حسش کنم، لمسش کنم …

ما چی ایم ؟!

ما کی ایم ؟!

باید علم رو ملاک قرار بدیم و به خدا نزدیک بشیم ؟

یا تاریخ رو دنبال بکنیم و سعی بکنیم درکش کنیم ؟

قرآن بهتره یا تورات ؟

موسی واقعا معجزه هاش به بزرگی تعریفش بوده ؟

یا علمی ببینیم و برای مثال پروژه جدید فضایی به اسم پروژه مارس وان رو که داره تور مسافرتی برای سال ۲۰۲۴ به مقصد مریخ ترتیب می بینه!!!

اونم به مبلغ باورنکردنی ۲۰۰ K$ !!!

تازه گفته در صددیم که این مبلغ رو‌به۱۰۰ K$  برسونیم که این یعنی خیلی از پولدارا می تونن رو مریخ اقامت موقت داشته باشن ! سال ۲۰۲۴!!!

این یعنی داریم وارد یه مرحله جدید از بزرگ بینی تاریخ می شیم …

یعنی بشر می خواد بازم ریسک بکنه …

ریسک هایی که شکل زندگی رو‌ تغییر می ده ؟

پر حرفی نمی کنم !!!

ولی با این تفاسیر … من یه انسانم که با دعا و نیایش و عرفان به خدا نزدیک می شم و سادگی نگری رو ملاک قرار می دم ؟





آذر
۲۲

رژیم…

گاهی برای زندگیمان یک رژیم بنویسیم:

یک رژیم برای خلاصی از شر سنگینی روزگار که گاهی بر سینه ما سنگینی می کند.

رژیم که مختص چاقی یا لاغری نیست!

گاهی باید یک رژیم خوب برای روح و افکارمان بگیریم!

مثل: رژیم کمتر حرص خوردن، رژیم کمتر غصه خوردن!

رژیم بی اندازه مهربان بودن!

رژیم بی ریا کمک کردن!

رژیم بی توقع دوست داشتن!

رژیم دوری از افکار منفی! 

رژیم دوری از رفتارهای منفی.

بیایید رژیم آرامش بگیریم…

توصیه می کنم یک ماه رعایت کنید!

سه کیلو از بیماریهایتان کم می شود…





آذر
۲۰

حرفهای بیهوده

حرفهای بیهوده از کودکی در خانواده خوراک انسان می شود و بعد در محیط مدرسه و دانشگاه، هم افزایی و تبادل می شود و بالاخره در بستر اجتماع به کمال می رسد. کار به جایی می رسد که حرفهای بیهوده که انرژی و زمان زیادی صرف تبادلشان می شود، جزو حیاتی ترین امور روزمره انسان می شود.

ما در حرف زدن در مورد چیزهایی که از درستی و نادرستی آن هیچ آگاهی نداریم و هرگز هم آگاهی نخواهیم یافت و هیچ ارتباطی به زندگی ما ندارد چنان مهارتی کسب می کنیم که دل کندن از این مهارت و وقت گذرانی مبتذل غیر ممکن می شود، هرچند ما هرگز الگوی مشخصی از چگونه درست زیستن نداشته ایم و یا باور نداشته ایم. هرچند با پدید آمدن انسان پست مدرن هر فرد برای خود مرکزی از هستی تلقی می شود و در آینده آنچه از ادب و اخلاق از پیش بوده هم مورد تردید قرار خواهد گرفت، اما هنوز تفکر و تامل که از ویژگی های انسانی است کارکردهای خود را (هرچند اندک) دارد.

تمامِ علوم و فنونی که می آموزیم اگر در بالا بردن مطلوبیت ما از زندگی کارا نباشد مصداق پز عالی جیب خالی است. قصد نداریم تظاهر به خوشحالی کنیم. قطعاً حال ما گاهی بد است و گاهی خوب.

اما این گفته ام در ادامه هم میان این دنیای تمام نسبی حداقل مردود که نیست !





مرداد
۰۴

هر کس …

هر کس در دنیا باید یکی را داشته باشد که حرف های خود را با او بزند، آزادانه و بدون رودربایسی و خجالت.
به راستی انسان از تنهایی دق می کند.

 

ارنست همینگوی





مرداد
۰۳

پاسخ رد را بپذیریم….

از همان آغاز کودکی که برای زندگی به دیگران وابسته بودیم، به ما یاد داده‌اند تا مقبولیت در بین دیگران و تائید آنها برایمان ارزشمند باشد. این امر باعث می‌شود که زمانی که تائید دیگران را دریافت نمی‌کنیم، دچار ترس شدید شویم. از طرفی ترس از پاسخ رد شنیدن و پس زده شدن، بسیاری از ما را از رفتن به دنبال بزرگترین رویاهایمان بازمی‌دارد.

 آموختن اینکه حتی اگر دیگران با ما موافق نباشند نیز، مشکلی نیست، کلید خوشبختی است.





مرداد
۱۰

مشکل ما کجاست ؟

ﻧﺰﺩﯾﮏ ٣٨ ﺳﺎﻟﻪ ﻫﻤﻪ ﺟﻮﺭ ﺩﻋﺎ ﻭ ﻋﺰﺍ ﺩﺍﺭﯼ ﻭ ﻧﺎﻟﻪ ﻭ ﻧﻔﺮﯾﻦ ﮐﺮﺩﯾﻢ !
٨ ﺳﺎﻝ ﺑﺎ ﻧﺼﻒ ﺩﻧﯿﺎ ﺟﻨﮕﯿﺪﯾﻢ !
۱۵ ﺳﺎﻟﻪ ﺩﺭ ﺗﺤﺮﯾﻢ ﺍﺯ ﻧﺎﺧﻨﮕﯿﺮ ﺗﺎ ﺩﺍﺭﻭﯼ ﺳﺮﻃﺎﻥ ﻭ ﺍﯾﺪﺯ ﻭ ﺯﮔﯿﻞ ﻫﺴﺘﯿﻢ !
ﭼﻪ حکمتیه ﺭﻭﺯ ﺑﻪ ﺭﻭﺯ ﻫﻤﮥ ﺩﻧﯿﺎ ﭘﯿﺸﺮﻓﺖ می کنن ؟ !
ﺗﺮﮐﯿﻪ ﻗﻄﺐ ﺻﻨﻌﺘﯽ ﻣﻨﻄﻘﻪ می شه !
ﺩﺑﯽ ، ﻻﺱ ﻭﮔﺎﺱ ﺁﺳﯿﺎ می شه !
ﮐﺮﻩ ﺟﻨﻮﺑﯽ ﺑﺎﺯﺍﺭ ﺍﺗﻮﻣﺒﯿﻞ ﺁﻣﺮﯾﮑﺎ ﺭﺍ ﻣﺎﻝ ﺧﻮﺩﺵ می کنه !
ژاپن کل بازار الکترونیک جهان رو به خودش اختصاص می ده !
ﻗﻄﺮ ﺛﺮﻭﺗﻤﻨﺪ ﺗﺮﯾﻦ ﮐﺸﻮﺭ ﺩﻧﯿﺎ می شه !
ارمنستان اولین درآمدش صادرات برق به ایران می شه !
تایلند اولین مشتری توریستش ایرانیها می شن !
اسپانیا زعفران ایران رو می گیره و اولین درآمدش صادرات زعفران به دنیا می شه !
اونوقت ﻣﺎ ﺍﺯ ﺳﻮﻣﺎﻟﯽ ﻭ ﺑﻨﮕﻼﺩﺵ ﻓﻘﯿﺮ ﺗﺮ می شیم ! !
ﺗﻮ ﺻﻒ ﺳﺒﺪ ﮐﺎﻻ ﺁﺩﻡ ﻫﺎ می میرند ! !
ﯾﻪ ﺟﺎﯼ ﮐﺎﺭ ﻣﺎ ﺩﺭﺳﺖ ﻧﯿﺴﺖ !
ﯾﺎ ﺩﻋﺎﻫﺎ ﺭﻭ ﻋﻮﺿﯽ می خونیم !
ﯾﺎ ﺩﻋﺎﯼ ﻋﻮﺿﯽ می خونیم !
ﯾﺎ ﻋﻮﺿﯽ ﺩﻋﺎ می خونیم !
ﯾﺎ ﺑﺎ ﻋﻮﺿﯽ ﻫﺎ ﺩﻋﺎ می خونیم !
ﯾﺎ ﻋﻮﺿﯽ ﻫﺎ ﺑﺮﺍﻣﻮﻥ ﺩﻋﺎ می خونن !
ﯾﺎ ﻋﻮﺿﻤﻮﻥ ﮐﺮﺩﻥ ﮐﻪ ﺑﺮﺍﯼ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ ﺩﻋﺎ بخونیم !
یا عوضیا دارن می برن و می خورن و ما فقط دعا می خونیم ! ! !





خرداد
۰۴

ﺷﻌﺮ ﻳﮏ ﮐﻮﺩﮎ ﺳﻴﺎﻩ ﭘﻮﺳﺖ ﮐﻪ ﺑﻬﺘﺮﻳﻦ ﺷﻌﺮ ﺳﺎﻝ ﺷﺪ

وقتی ﺑﻪ ﺩﻧﻴﺎ ﻣﻴﺎﻡ، ﺳﻴﺎﻫﻢ،
وقتی ﺑﺰﺭﮒ می شم، ﺳﻴﺎﻫﻢ،
وقتی ﻣﻴﺮﻡ ﺯﻳﺮ ﺁﻓﺘﺎﺏ، ﺳﻴﺎﻫﻢ،
وقتی می ﺗﺮﺳﻢ، ﺳﻴﺎﻫﻢ،
وقتی ﻣﺮﻳﺾ می شم، ﺳﻴﺎﻫﻢ،
وقتی می ﻣﻴﺮﻡ، ﻫﻨﻮﺯﻡ ﺳﻴﺎﻫﻢ …
ﻭ ﺗﻮ، ﺁﺩﻡ ﺳﻔﻴﺪ :
وقتی ﺑﻪ ﺩﻧﻴﺎ ﻣﻴﺎی، ﺻﻮﺭتی ﺍی،
وقتی ﺑﺰﺭﮒ می شی، ﺳﻔﻴﺪی،
وقتی میری ﺯﻳﺮ ﺁﻓﺘﺎﺏ، ﻗﺮﻣﺰی،
وقتی ﺳﺮﺩﺕ می ﺷﻪ، ﺁبی ﺍی،
وقتی می ﺗﺮسی، ﺯﺭﺩی،
وقتی ﻣﺮﻳﺾ می شی، ﺳﺒﺰی،
ﻭ وقتی می ﻣﻴﺮی، ﺧﺎﮐﺴﺘﺮی ﺍی …
ﻭ ﺗﻮ ﺑﻪ ﻣﻦ می گی ﺭﻧﮕﻴﻦ ﭘﻮﺳﺖ ! ! !

ﺑﺮﺍﯼ ﺍﯾﻦ ﺷﻌﺮ ﺗﻮ ﺳﺎﺯﻣﺎﻥ ﻣﻠﻞ ﭘﻨﺞ ﺩﻗﯿﻘﻪ ﺩﺳﺖ ﺯﺩﻧﺪ.





خرداد
۰۳

بی احساس

ﺩﺭ یک سمینار رموز موفقیت، سخنران از حضار ﭘﺮﺳﯿﺪ:

ﺁﯾﺎ ﺑﺮﺍﺩﺭﺍﻥ ﺭﺍﯾﺖ ﻫﺮﮔﺰ ﺗﺴﻠﯿﻢ ﺷﺪﻧﺪ؟
حضار ﻓﺮﯾﺎﺩ ﺯﺩﻧﺪ: ﻧﻪ! ﻧﺸﺪﻧﺪ.

سخنران: ﺗﻮﻣﺎﺱ ﺍﺩﯾﺴﻮﻥ ﺗﺴﻠﯿﻢ ﺷﺪ؟
حضار: ﻧﻪ! ﻧﺸﺪ.

سخنران: ﮔﺮﺍﻫﺎﻡ ﺑﻞ ﺗﺴﻠﯿﻢ ﺷﺪ؟
حضار: ﻧﻪ! ﻧﺸﺪ.

سخنران: ﻻﻧﺲ ﺁﺭﻣﺴﺘﺮﺍﻧﮓ ﺗﺴﻠﯿﻢ ﺷﺪ؟
حضار: ﻧﻪ! ﻧﺸﺪ.

سخنران ﺑﺮﺍﯼ ﭘﻨﺠﻤﯿﻦ ﺑﺎﺭ ﭘﺮﺳﯿﺪ:
ﻣﺎﺭﮎ ﺭﺍﺳﻞ ﺗﺴﻠﯿﻢ ﺷﺪ؟

ﻣﺪﺗﯽ ﺳﮑﻮﺕ ﺩﺭ ﮐﻼﺱ ﺣﺎﮐﻢ ﺷﺪ !

ﺳﭙﺲ یکی از حاضران ﭘﺮﺳﯿﺪ:
ﻣﺎﺭﮎ ﺭﺍﺳﻞ ﺩﯾﮕﺮ ﮐﯿﺴﺖ؟ ﻣﺎ ﺗﺎ آلاﻥ ﺍﺳﻢ ﺍﻭ ﺭﺍ ﻧﺸﻨﯿﺪﻩ ﺍﯾﻢ!

سخنران ﮔﻔﺖ: ﺣﻖ ﺩﺍﺭﯾﺪ ﮐﻪ ﺍﺳﻤﺶ ﺭﺍ ﻧﺸﻨﯿﺪﻩ ﺍﯾﺪ، ﭼﻮﻥ ﺍﻭ ﺗﺴﻠﯿﻢ ﺷﺪ!
براى ماندگار شدن باید ایستاد و تسلیم نشد و گرنه فراموش می شویم.
ﺑﺎ ﯾﮏ ﻧﺎﺑﯿﻨﺎ می شود ﺁﻫﻨﮓ ﮔﻮﺵ ﮐﺮﺩ،
ﺑﺎ ﯾﮏ ﮐﺮ ﻭ ﻻﻝ می شود ﺷﻄﺮﻧﺞ ﺑﺎﺯﯼ ﮐﺮﺩ،
ﺑﺎ ﯾﮏ ﻣﻌﻠﻮﻝ ﺫﻫﻨﯽ می شود ﺭﻗﺼﯿﺪ،
ﺑﺎ ﯾﮏ ﺑﯿﻤﺎﺭ ﺳﺮﻃﺎﻧﯽ می شود از زندگی گفت،
ﺑﺎ ﯾﮏ ﺁﺩﻡ ﻧﺸﺴﺘﻪ ﺭﻭﯼ ﻭﯾﻠﭽﺮ می شود قدم زد،
ﻭﻟﯽ ﺑﺎ یک ﺁﺩﻡ بی احساس، ﻧﻪ می شود ﺣﺮﻑ ﺯﺩ،
ﻧﻪ ﺑﺎﺯﯼ ﮐﺮﺩ،
ﻧﻪ ﻗﺪﻡ ﺯﺩ ﻭ ﻧﻪ ﺷﺎﺩ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﮐﺮﺩ !

یک ضرب المثل چینی می گوید:
برنج سرد را می توان خورد، چای سرد را می توان نوشید، اما نگاه سرد را نمی توان تحمل کرد…





خرداد
۰۲

هرزگی

ﻫﺮﺯﮔﯽ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺍﺯ ﻫﻤﺒﺴﺘﺮ ﺷﺪﻥ ﻧﯿﺴﺖ !
ﻫﻤﺒﺴﺘﺮ ﺷﺪﻥ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﮔﻨﺎﻩ ﻧﯿﺴﺖ !
ﭼﮕﻮﻧﻪ می توان ﮐﺴﯽ ﺭﺍ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺷﺖ ﻭ ﺑﻪ ﺁﻏﻮﺷﺶ ﻧﮑﺸﯿﺪ ! ؟
ﺁﻏﻮﺵ ﮐﺸﯿﺪﻥ ﮐﺴﯽ ﮐﻪ ﺩﻭﺳﺘﺶ ﺩﺍﺭﯼ ﺣﻼﻝ ﻭ ﺣﺮﺍﻡ ﻭ ﮔﻨﺎﻩ ﻧﺪﺍﺭﺩ ! !
” ﺍﯾﻦ ﻣﻌﺠﺰﻩ ﯼ ﻃﺒﯿﻌﺖ ﺍﺳﺖ ”
ﻫﺮﺯﮔﯽ ﺑﻪ ﺩﻟﻬﺎﯾﯿﺴﺖ ﮐﻪ ﺑﺮﺍﯼ ﻫﻤﻪ ﺍﻧﺪ،
ﺑﻪ ﻧﮕﺎﻫﯿﺴﺖ ﮐﻪ ﻫﻤﻪ ﺟﺎ می چرخد،
ﻭ ﺑﻪ ﺍﻧﮕﺸﺘﯿﺴﺖ ﮐﻪ ﺑﺮﺍﯼ ﻫﻤﻪ ﺍﺷﺎﺭﻩ ﺩﺍﺭﺩ.





خرداد
۰۱

سکوت

چرا همیشه گفته می شود:
” سکوت نشانه ی رضایت است ”
چرا نمی گویند:
نشانه ی دردیست عظیم، که لب ها رابه هم دوخته است…
چرا نمی گویند: نشانه ی ناتوانی گفتار، از بیان سنگینی رفتار افراد است…
چرا نمی گویند: نشانه ی دلی شکسته است که، نمی خواهد با باز شدن لب ها از همدیگر، صدای شکسته شدنش را نامحرمان متوجه شوند…
پس سکوت همیشه نشانه ی رضایت نیست . . .
سکوت سر شار از ناگفتنی هاست.