اردیبهشت
۳۱

زندگی کردن

از رها کردن نترس…
باور کن هیچ کس نمی تواند چیزی که مال توست را از تو بگیرد !
و تمام دنیا نمی توانند چیزی که مال تو نیست را، برایت حفظ کنند !
همــه چیــز سـاده است.
زنـدگــی…
عشــق…
دوست داشتــن…
عـادت کــردن…
رفتــن…
آمــدن…
امــا چیــزی کـه ســــــاده نیست،
بـاور ایـن سـاده بـودن هـاست،
در حسرت گذشته ماندن چیزی جز از دست دادن امروز نیست !
تو فقط یکبار هجده ساله خواهی بود،
یکبار سی ساله …
یکبار چهل ساله…
و یکبار هفتاد ساله …
در هر سنی که هستی،
روزهایی بی نظیر را تجربه می کنی،
چرا که مثل روزهای دیگر،
فقط یکبار تکرار خواهد شد …
هر روز از عمر تو زیباست،
و لذتهای خودش را دارد …
به شرط آنکه زندگی کردن را بلد باشی…





اردیبهشت
۳۰

بلند پرواز باش

مردی تخم عقابی پیدا کرد و آن را در لانه مرغی گذاشت.
عقاب با بقیه جوجه ها از تخم بیرون آمد و با آنها بزرگ شد.
در تمام زندگیش، او همان کارهایی را انجام داد که مرغ ها می کردند.
برای پیدا کردن کرم ها و حشرات زمین را می کند و قدقد می کرد و گاهی با دست و پا زدن بسیار، کمی در هوا پرواز می‌کرد.
سال ها گذشت و عقاب خیلی پیر شد ….
روزی پرنده باعظمتی را بالای سرش بر فراز آسمان ابری دید.
او با شکوه تمام، با یک حرکت جزئی بالهای طلاییش برخلاف جریان شدید باد پرواز می کرد.
عقاب پیر بهت زده نگاهش کرد و پرسید : این کیست ؟
همسایه اش پاسخ داد: این یک عقاب است. سلطان پرندگان. او متعلق به آسمان است و ما زمینی هستیم.
عقاب مثل یک مرغ زندگی کرد و مثل یک مرغ مرد !
زیرا فکر می کرد یک مرغ است ! !
این ما هستیم که زندگی خودمان را می سازیم.
نگذارید محیط اطرف شما را دچار تغییرات اساسی کند.
وقتی باران می بارد همه پرندگان به سوی پناهگاه پرواز می کنند، بجز عقاب که برای دور شدن از باران در بالای ابرها به پرواز در می آید.
مشکلات برای همه وجود دارد اما طرز برخورد با آن است که باعث تفاوت می گردد.

بلند پرواز باش.





اردیبهشت
۲۸

حس خوب

ﻣﻬﻢ ﻧﻴﺴﺖ ﭼﻘﺪﺭ ﻣﻰ ﻣﺎﻧﻰ،
ﻳﮏ ﺭﻭﺯ …
ﻳﮏ ﻣﺎﻩ …
ﻳﮏ ﺳﺎﻝ …

“ﻣﻬﻢ ﮐﻴﻔﻴﺖ ﻣﺎﻧﺪﻥ ﺍﺳﺖ”

ﺑﻌﻀﻰ ﻫﺎ ﺩﺭ ﻳﮏ ﺭﻭﺯ ﺗﻤﺎﻡ ﺩﻧﻴﺎ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺗﻮ ﻫﺪﻳﻪ ﻣﻰ ﺩﻫﻨﺪ،
ﮔﺎﻫﻰ ﺑﻌﻀﻰ ﻫﺎ، ﻳﮏ ﻋﻤﺮ ﮐﻨﺎﺭﺕ ﻫﺴﺘﻨﺪ،
ﺍﻣﺎ ﺟﺰ ﺩﺭﺩ،
ﻫﻴﭻ ﭼﻴﺰ ﺑﺮﺍﻳﺖ ندارند !
ﻭ ﺗﺎ ﺗﻪ ﺭﻭﺣﺖ ﺭﺍ ﻣﻰ ﺧﺮﺍﺷﻨد !

ﺑﻌﻀﻰ ﻫﺎ ﻧﺎﺏ ﻫﺴﺘﻨﺪ….
ﻭ ﺑﻪ ﺗﻮ ﻟﺤﻈﻪ ﻫﺎﻯ ﻧﺎﺏ ﺗﺮﻯ ﻫﺪﻳﻪ ﻣﻰ ﺩﻫﻨﺪ،
ﺍﻳﻦ ﺑﻌﻀﻰ ﻫﺎ ﻣﻬﻢ ﻧﻴﺴﺖ ﭼﻘﺪﺭ ﺑﻤﺎﻧﻨد،
ﻫﺮ ﭼﻘﺪﺭ ﻫﻢ ﮐﻪ ﺯﻭﺩ ﺑﺮﻭﻧﺪ،
ﻳﺎﺩﺷﺎﻥ و ﺣﺲ ﺧﻮﺏ ﺑﻮﺩﻧﺸﺎﻥ،
ﺗﺎ ﻫﻤﻴﺸﻪ ﻫﺴﺖ…….





اردیبهشت
۲۷

چند کلام …

صبوری با خانواده عشق است،
صبوری با دیگران احترام است،
صبوری با خود اعتماد به نفس است،
و صبوری در راه کائنات، ایمان است.

اندیشیدن به گذشته اندوه،
و اندیشیدن به آینده هراس می آورد،
به حال بیاندیش تا لذت را به ارمغان آورد.

در جستجوی قلب زیبا باش نه صورت زیبا،
زیرا هر آنچه زیباست، همیشه خوب نمی‌ماند،
اما آنچه خوب است، همیشه زیباست.





اردیبهشت
۲۶

یادم باشد…

یادم باشد زندگی را دوست دارم …
یادم باشد معجزه قاصدکها را باور داشته باشم ،
یادم باشد گره تنهایی و دلتنگی هر کس ،
فقط به دست دل خودش باز می شود …
یادم باشد هیچگاه لرزیدن دلم را پنهان نکنم تا تنها نمانم !
یادم باشد هیچگاه از راستی نترسم و نترسانم ،
یادم باشد از بچه ها میتوان خیلی چیزها آموخت ،
یادم باشد زمان بهترین استاد است …
یادم باشد قلب کسی را نشکنم …
یادم باشد زندگی ارزش غصه خوردن ندارد ،
یادم باشد پلهای پشت سرم را ویران نکنم ،
یادم باشد که عشق کیمیای زندگیست
یادم باشد که آدمها همه ارزشمند اند …
و یادم باشد زنده ام و اشرف مخلوقات … !





اردیبهشت
۲۵

بعضیها …

انسانها درست مثل اشکال هندسی هستند،
بعضیها موازی اند!
با همه کنار می آیند و کاری با کسی ندارند!

بعضیها متقاطع اند!
همه را قطع می کنند!
سوهان اعصاب و روح و روانند!

بعضیها نقطه اند!
کوچکند!
وَ قد خودشان حرف می زنند!

بعضیها خطند!
اول و آخرشان معلوم نیست! کجاست؟!

بعضیها دایره اند!
با همه کنار می آیند و همه دوستشان دارند!
موج مثبت می دهند!

بعضیها مثلث اند!
هرجور نگاه کنی تند و تیز و رُک هستند!
مثل تابلو خطر می مانند!

بعضیها مربع اند!
چارچوب دارند !
منظم و خشک اند!

بعضیها هم خط خطی اند!
مثل مایعات بشکل ظرف درمی آیند!
یکبار خط !
یکبار تیز!
یکبار خشک !
گاهی صمیمی ! ! !

اما شما زندگیتان پُر از دوستان دایره صفت…





اردیبهشت
۲۳

یک سوال ؟

این سؤال، موجب دگرگونى شدیدى در زندگى عده اى، از جمله پیتر دراکر (نظریه پرداز معروف مدیریت) شده است !
معلم او، در سیزده سالگى، سؤالى پرسیده و گفته انتظار ندارم بتوانید به سؤال من پاسخ دهید ! !
اما اگر در پنجاه سالگى هم نتوانید پاسخى براى آن بیابید، در این صورت، حتم بدانید که زندگی تان را ضایع کرده اید ! ! !

آن سؤال این است:

“به خاطر چه چیزى باید از تو، یاد کنند ؟”





اردیبهشت
۲۲

یادم دادند…

فقط یادم دادند خوشبختی سه بخش است،
فقط یادم دادند کلمات را هجی بزنم ،
فقط یادم دادند آنها را آرام بنویسم،
کاش یادم می دادند چطورآدمها را بشناسم،
کاش یادم می دادند تا تجربه نکنم همه این تجربه ها را،
کاش یادم می دادند سنگ چیز خوبی نیست تا این همه سرم به سنگ نخورد،
کاش یادم می دادند دنیا محلی برای اعتماد نیست فقط یادم دادند مهربان باشم،
کاش یادم می دادند با کی و کجا مهربان باشم فقط یادم دادند دلی را نشکنم،
کاش یادم می دادند چه کنم که دل خودم هم نشکند.
ای گذرعمر،آموزشت کم بود.
آنچه باید می گفتی، نگفتی !
فقط چیزهایی را گفتی که به نفع بقیه بود !
و مثل همیشه این من بودم که ضرر کردم….





اردیبهشت
۲۱

اگر می خواهی…

اگر می خواهی در زندگی ات معجزه شود،
اگر می خواهی روی زیبای زندگی را ببینی،
و طعم رسیدن به رویاهایت را بچشی….
معجزه زندگی دیگران باش.
بیقرار باش برای شادی ساختن در زندگی انسان ها..
دست های کائنات باش برای برآوردن رویای انسان دیگری جز خودت…
خنثی نباش !
بی تفاوت نباش !
اگر دیدی کسی گره ای دارد و تو راهش را می دانی سکوت نکن !
اگر دستت به جایی می رسید دریغ نکن…
معجزه زندگی دیگران باش.
تا زندگی معجزه اش را به تو نیز نشان دهد…





اردیبهشت
۱۹

قدر

متاهل ها می خواهند طلاق بگیرند !
مجردها دوست دارند ازدواج کنند !
کودکان می خواهند زود بزرگ شوند !
بزرگتر ها دوست دارند به دوران کودکی برگردند !
شاغلان از شغلشان می نالند !
بیکارها دنبال شغلند !
فقرا حسرت ثروتمندان را می خورند !
ثروتمندان از دغدغه می نالند !
افراد مشهور از چشم مردم قایم می شوند !
مردم عادی می خواهند مشهور شوند !
سیاه پوستان دوست دارند سفید پوست شوند !
سفید پوستان خود را برنزه می کنند !

هیچ کس نمی داند تنها فرمول خوشحالی این است:

“قدر داشته هایت را بدان و از آنها لذت ببر”





اردیبهشت
۱۹

راز آرامش درون

راز آرامش درون در دل نبستن است. این را بدان که در حقیقت هیچ چیز و هیچ کس به تو تعلق ندارد.
راز آرامش درون در شادی است. افکار شادی آفرین را آگاهانه حفظ کن.
راز آرامش درون در آرزو نداشتن است. این را بدان که شادی در درون تو جای دارد، نه در اشیاء و شرایط خارج از وجود تو.
راز آرامش درون در این است که همه چیز را همان طور که هست بپذیری. آنگاه با امید و آرامش در جهت بهبودی آن قدم برداری….
راز آرامش درون در درک این مطلب است که تو نمی‌توانی دنیا را تغییر دهی. اما می‌توانی خودت را تغییر دهی.
راز آرامش درون در دوستی با افراد مثبت است. از معاشرت با افرادی که طبیعتی خالی از صفا و صمیمیت دارند، اجتناب کن.
راز آرامش درون در ایجاد آرامش در محیط اطراف خویش است.
راز آرامش درون در یک زندگی ساده است. ضروریات زندگی را دوباره برای خود تعریف کن.
راز آرامش درون در یک زندگی سالم است. هر روز ورزش کن، غذای مناسب بخور و نفس عمیق بکش.
راز آرامش درون در داشتن وجدانی پاک است. به آرمان‌هایت پاینده باش.

دکتر محرز





اردیبهشت
۱۸

کتاب فارسی اول دبستان

یه متن خیلى جالب پیدا کردم از کتاب فارسى اول دبستان سال ١٣٢۴ ، ببینید سطح آموزش در آن دوران چگونه بود!…

دو برادر مادر پیر و بیماری داشتند.
با خود قرار گذاشتند که یکی خدمت خدا کند و دیگری در خدمت مادر باشد یکی به صومعه رفت و به عبادت مشغول شد و دیگری در خانه ماند و به پرستاری مادر مشغول شد .
چندی نگذشت برادر صومعه نشین مشهور عام و خاص شد و به خود غره شد که خدمت من ارزشمندتر از خدمت برادرم است، چرا که او در اختیار مخلوق است و من در خدمت خالق .
همان شب پروردگار را در خواب دید که وی را خطاب کرد: به حرمت برادرت تو را بخشیدم !
برادر صومعه نشین اشک در چشمانش آمد و گفت: یا رب، من در خدمت تو بودم و او در خدمت مادر، چگونه است مرا به حرمت او می بخشی ؟
آیا آنچه کرده ام مایه رضای تو نیست ؟
ندا رسید: آنچه تو می کنی من از آن بی نیازم ولی مادرت از آنچه او می کند بی نیاز نیست …

کتاب فارسی اول دبستان سال ۱۳۲۴





اردیبهشت
۱۵

زمان

تصور کن برنده یک مسابقه شدی و جایزه ات اینه که:

بانک هرروز صبح یک حساب برات باز می کنه و توش هشتاد و شش هزار و چهارصد دلار پول می گذاره !
ولی دوتا شرط داره:

یکی اینکه همه پول را باید تا شب خرج کنی، و گرنه هر چی اضافه بیاد ازت پس می گیرند ! نمی تونی تقلب کنی و یا اضافهٔ پول را به حساب دیگه اى بریزى…
شرط بعدی اینه که بانک می تونه هروقت بخواد بدون اطلاع قبلی حسابو ببنده و بگه جایزه تموم شد ! !

حالا بگو چه طوری عمل می کنی ؟

همه ما این حساب جادویی را در اختیار داریم:

“زمان”.
این حساب با ثانیه ها پر می شه.
هرروزکه از خواب بیدار می شیم هشتاد و شش هزار و چهارصد ثانیه به ما جایزه می دن و شب که می خوابیم مقداری را که مصرف نکردیم نمی تونیم به روز بعد منتقل کنیم.
لحظه هایی که زندگی نکردیم از دستمون رفته.
هرروز صبح جادو می شه و هشتاد و شش هزار و چهارصد ثانیه به ما می دن.
یادت باشه که من و تو فعلا از این نعمت برخورداریم ولی کائنات می تونه هر وقت بخواد حسابو بدون اطلاع قبلی ببنده.
پس قدر لحظه هاى زندگى رو بدون و خوب زندگی کن.

با عشق…
با امید….
با شادی….





اردیبهشت
۱۳

یاد بگیریم

یاد بگیریم…
از محبت دیشب پدر نگوییم درحضور کسی که پدرش در آغوش خاک آرمیده است…

یاد بگیریم..
ازآغوش گرم مادر نگوییم درحضور کسی که مادرش رافقط درخواب می تواند ببیند..

یاد بگیریم…
گر به وصال عشقمان رسیدیم، میان انبوه جمعیت کمی دستانش را آهسته تر بفشاریم، شاید امروز صبح کسی در فراق عشقش چشم گشوده باشد..

یاد بگیریم…
اگر روزی از خنده ی فرزندمان به وجد آمدیم، شکرش را در تنهاییمان به جا آوریم نه وصف خنده اش را درجمع، شاید کسی در حسرتش روز می گذراند…

یاد بگیریم…
آهسته تر بخندیم، شاید کسی غمی پنهان دارد که فقط جان لایتناهی می داند…

یاد بگیریم…
ترحم ناشیانه، به درد های غریبه ای نکنیم ،شاید همان حوالی کسی از آن درد دلشکسته است…





اردیبهشت
۱۲

میم مثل: مرد

گاهی هم اینجوری فکر کنیم بد نیست:
اﻭ ” ﻣــﺮﺩ ” ﺍﺳﺖ،
ﺩستهایش ﺍﺯ ﺗﻮ زبرتر ﻭ ﭘﻬﻦ ﺗﺮ ﺍﺳﺖ…
ﺻﻮﺭﺗﺶ ﺗﻪ ﺭﯾﺸﻰ ﺩﺍﺭﺩ…
ﺟـﺎﻯﹺ ﮔﺮﯾــﻪ ﮐﺮﺩﻥ، ﻣﻮﻫﺎﯾﺶ ﺳﻔﯿﺪ می شود…
ﺍﻭ ﺑﺎ ﻫﻤــﺎﻥ ﺩستهای ﺯﺑﺮﺵ ﺗﻮ ﺭﺍ ﻧﻮﺍﺯﺵ می کند…
و ﺑﺎ ﻫﻤﺎﻥ ﺻﻮﺭﺕ ﻧﺎﺻﺎﻑ ﻭ ﻧﺎﻣﻼﯾﻢ بتوبوسه می زنه ﻭ ﺗﻮ ﺁﺭﺍﻡ می شوﻯ…
به او سخت نگیر …!
او را خراب نکن …!
ﺍﻭ ﺭﺍ “ﻧﺎﻣــــﺮﺩ” ﻧﺨﻮﺍﻥ …!
ﺁﻧﻘﺪﺭ او را با ﭘﻮﻝ ﻭ ﺛــﺮﻭﺗﺶ اندازه نزن …!
ﻓﻘﻂ ﺑﻪ ﺍﻭ ﻧــــﺦ ﺑﺪﻩ ﺗﺎ ﺯﻣﯿﻦ ﻭ ﺯﻣﺎﻥ ﺭﺍ ﺑﺮﺍﯾﺖ ﺑﺪﻭﺯﺩ…
ﻓﻘــــﻂ ﺑﺎ ﺍﻭ ﺭﻭﺭﺍﺳﺖ ﺑﺎﺵ ﺗﺎ ﺩﻧﯿﺎ ﺭﺍ ﺑﻪ ﭘﺎﯾﺖ ﺑﺮﯾﺰﺩ…
آن مردی که صحبتش را می کنم، خیلی تنهاتر از زن است…!
ﻻﮎ ﺑﻪ ﻧﺎخنهایش نمی زند ﮐﻪ ﻫﺮ ﻭﻗﺖ ﺩﻟﺶ یک ﺟﻮﺭﯼ ﺷﺪ، ﺩست هایش را ﺑﺎﺯ کند، ﻧﺎخنهایش را ﻧﮕﺎﻩ کند ﻭ ﺗﻪ ﺩﻟﺶ ﺍﺯ ﺧﻮﺩﺵ ﺧﻮﺷﺶ ﺑﯿﺎید …!
ﻣﺮﺩ، ﻣﻮﻫﺎﺵ ﺑﻠﻨﺪ ﻧﯿﺴﺖ ﮐﻪ ﺗﻮﯼ تنهایی هایش ﮐﻮﺗﺎﻫﺶ کند ﻭ ﺍینطوری با همه ی دنیا لج کند…!
ﻣﺮﺩ نمی تواند ﻭﻗﺘﯽ ﺩﻟﺶ ﮔﺮﻓﺖ، به دوستش زنگ بزند، یک دل سیر گریه کند و سبک شود!
ﻣﺮﺩ،
ﺩﺭﺩﻫﺎیش را ﺍﺷﮏ نمی کند،
فرو می ریزد در قلبی که به وسعت دریاست.

یک ﻭقتهایی،
یک ﺟﺎﻫﺎﯾﯽ،
ﺑﺎﯾﺪ ﮔﻔﺖ:

میم مثل “مرد”





اردیبهشت
۱۱

مردها

مردها دنیای غمگین صبورانه ای دارند.
بیایید قبول کنیم مرد ها صبرشان از ما بیشتر است.
وقت هایی که چکشان پاس نمی شود،
وقتهایی که جواب اس ام اس شب به خیر را نمی دهند،
وقتهایی که عرق کرده اند،
وقتهایی که کفششان کثیف است،
تمام این وقتها خسته اند و کمی غمگین …
و ما موجودات کوچک شگفت انگیز غرغروی بی طاقت را هم دوست دارند.
مردها همه دنیایشان همین طوری است …
ساده و منطقی درست بر عکس دنیای ما….. !
بیایید بس کنیم،
بیایید میکرفون ها و تابلوهای اعتراضیمان را کنار بگذاریم.
من فکر می کنم مردها آنقدرها که داریم نشان می دهیم ، بد نیستند !!!؛ …
مردها دلشان زنی می خواهد، وفادار که کنارش آرامش داشته باشند …
فقط همین کمی آرامش،
در ازای همه ی فشارها و استرس هایی که برای خوشبخت کردن ما تحمل می کنند،
کمی آرامش در ازای قصر رویایی ای، که ما طلب می کنیم.
بر خلاف زندگی پر دغدغه ای که دارند تعریف مردها از خوشبختی، خیلی ساده است.

تقدیم به تمام مردان پاک این سرزمین





اردیبهشت
۱۰

تقدیر

می گویند:
قتل حراﻡ ﺍﺳﺖ … ﻭﻟﯽ ﮐﺸﺘﻦ ﻣﺨﺎﻟﻔﺎﻥ ﻭ ﮐﻔﺎﺭ ﺗﻮﺻﯿﻪ ﺷﺪﻩ ﺍﺳﺖ !
ﻓﺤﺸﺎ ﺣﺮﺍﻡ ﺍﺳﺖ … ﻭﻟﯽ ﺍﮔﺮ ﺣﻘﻮﻗﺶ ﺭﺍ ﭘﺮﺩﺍﺧﺖ ﮐﻨﯽ ﺗﺎ ﭼﻬﻞ ﺻﯿﻐﻪ ﻭ ﭼﻬﺎﺭ ﻋﻘﺪﯼ ﻣﺸﮑﻠﯽ ﻧﺪﺍﺭﺩ !
ﺩﯾﻦ ﺗﺤﻤﯿﻠﯽ ﻧﯿﺴﺖ … ﻭﻟﯽ ﺍﮔﺮ ﮐﺴﯽ ﺍﺯ ﺩﯾﻦ ﺧﺎﺭﺝ ﺷﻮﺩ ﺧﻮﻧﺶ ﺣﻼﻝ ﺍﺳﺖ !
ﺍﻧﺴﺎﻧﻬﺎ ﻧﺰﺩ ﺧﺪﺍ ﺑﺮﺍﺑﺮﻧﺪ … وﻟﯽ ﺍﺭﺯﺵ ﺯﻥ ﻧﺼﻒ ﻣﺮﺩ ﺍﺳﺖ !
اﻧﺴﺎﻧﻬﺎ ﺑﺮﺍﺑﺮﻧﺪ ﻭﻟﯽ ﺑﺮﺍﯼ ﻣﺮﺩ ﯾﺎ ﺯﻥ ﻏﯿﺮ ﻣﺴﻠﻤﺎﻥ ﺧﻮﻧﺒﻬﺎ ﺩﺭ ﻧﻈﺮ ﮔﺮﻓﺘﻪ نمی شود !

می خواهند تو ندانی ! !
میان پرواز تا پرتاب تفاوت از زمین تا آسمان است،
پرواز که کنی، آنجا می رسی که خودت می خواهی،
اما پرتابت که کنند، آنجا می روی که آنان می خواهند ! ! !
پس پرواز را بیاموز.

پرنده ای که “پرواز” بلد نیست،
به “قفس” می گوید،

“تقدیر” ! ! !





اردیبهشت
۰۸

پدر و مادر

بزرگ شدیم و فهمیدیم که دارو آبمیوه نبود!
بزرگ شدیم و فهمیدیم بابابزرگ دیگر هیچگاه باز نخواهد گشت، آنطور که مادر گفته بود!
بزرگ شدیم و فهمیدیم چیزهایی ترسناک تر از تاریکی هم هست…
بزرگ شدیم…
به اندازه ای که فهمیدیم پشت هر خنده ی مادر هزار گریه بود!
و پشت هر قدرت پدر یک بیماری نهفته…
بزرگ شدیم و یافتیم که مشکلاتمون دیگر در حد یک شکلات، یک لباس یا کیف نیست…
و این که دیگر دستهایمان را برای عبور از جاده نخواهند گرفت و یا حتی برای عبور از پیج و خم های زندگی!!!
بزرگ شدیم و فهمیدیم که این تنها ما نبودیم که بزرگ شدیم،
بلکه والدین ماهم همراه با ما بزرگ شده اند و چیزی نمانده که بروند!
و یا هم اکنون رفته اند…
خیلی بزرگ شدیم وقتی فهمیدیم سخت گیری مادر عشق بود، غضبش عشق بود و تنبیه اش عشق…
خیلی بزرگ شدیم وقتی فهمیدیم پشت لبخند پدر خمیدگی قامت اوست!
عجیب دنیایی ست و عجیب تر از دنیا چیست و چه کوتاه ست عمر.
معذرت می خواهم فیثاغورس!
پدر سخت ترین معادلات ست!
معذرت میخواهم نیوتن!
راز جاذبه، مادر است!
معذرت میخواهم أدیسون!
اولین چراغهای زندگی ما، پدرو مادر هستند…





اردیبهشت
۰۷

زنده باد میان سالی

زنده باد میان سالی
که آدمی در آن نه هول و ولا و شتاب جوانی را دارد،
و نه دیگر فکر می کند که همه کاره ی عالم است و اختیارش نامحدود؛
نه در حسرت نداشته ها غرق است و نه داشته های خیالی را در سر می پروراند.
میان سالی یعنی قدردانی از آنچه داری.
میان سالی یعنی بهترین دوران زندگی.
میان سالی،
یعنی دیدن یکی دو تار موی سفید در هر ماه،
یعنی آگاهی تدریجی از اینکه تو جاودانه نیستی،
رو به پایانی،
و فرصت زیستن چقدر اندک است.
میان سالی یعنی اینکه وقت نداری حسرت گذشته و آینده را بخوری.
میان سالی،
یعنی اینکه زندگی را همین لحظاتی که در آنها هستی بدانی و نه چیزی که در گذشته بوده و یا چیزی که خواهد آمد.
میان سالی یعنی اینکه می فهمی آدم ها همینند که هستند،
و آنها را همانطور که هستند دوست بداری.
میان سالی یعنی شروع پختگی،
آرامش،
زود از کوره درنرفتن،
هیجانی (منفی) نشدن،
استقامت ورزیدن، و …
میان سالی یعنی: میان- سالی.





اردیبهشت
۰۵

ما جزیی از طبیعت هستیم ….

بخشى از ادراکات (عرفان) سرخ پوستی در مورد طبیعت و هستى:

ما جزیی از طبیعت هستیم نه رئیس آن.
ما هیچگاه گیاهى را با ریشه از خاک نمى کنیم.
ما موقع ساختن خانه، خاک را زیاد جابه جا نمى کنیم.
ما در فصل بهار، آرام روى زمین قدم بر مى داریم، چون (مادر طبیعت) باردار است.
ما هرگز به درختان آسیب نمى رسانیم،
ما فقط درختان پیر و خشک را قطع مى کنیم و قبل از قطع کردن،
براى آرامش روحش دعا مى کنیم.
حتى حیواناتى که براى مایحتاج غذایى در حد نیاز از آنها استفاده مى کنیم را نیز،
با اجازه و دعا براى آرامش روحش او را از چرخه ى هستى جدا می‌کنیم،
و به اندازه ى مصرفمان درخت مى بریم،
و گوشت تهیه مى کنیم،
هرگز هیزم ها را اسراف نمى کنیم،
اگر حتى یک درخت جوان و سرسبز را قطع کنیم،
همه ى درختان دیگر جنگل،
اشک مى ریزند،
و اشک آنها در دل ما نفوذ مى کند،
و وجودمان را مجروح مى کند و قلبمان،
آرام آرام تاریک مى شود.
خاک مادر ما و آسمان پدر ماست.
باران عاشقانه ترین سرود هستی ست.
طبیعت روح دارد و مهربانى را مى فهمد،
ما جزئى از طبیعت هستیم نه رئیس آن…





اردیبهشت
۰۴

زنده باد

ناظم تو میکروفون پرسید:
کی میدونه پایتخت آمریکا کجاست؟
داد زدیم:
واشینگتن.
گفت: یه مرگ بر امریکایی بگین که تو واشینگتن بشنون !
ماهم یه داد زدیم که فتق و حلقمون پاره شد!
ناظم پرسید کی می دونه حرم آقا امام حسین کجاس؟
داد کشیدیم: کربلا.
گفت: حالا یه صلوات بفرستین که آقا تو کربلا بشنون.
ماهم یه فریاد کشیدیم که نزدیک بود قالب تهی کنیم!

گذشت اون روزا،
خیلی طول کشید که بفهمیم لس آنجلس تاریخ سینماست،
نیو اورلئان مهد موسیقیه،
نیویورک مهد درس و اقتصاد.
یاد گرفتیم باید از اون همسایه ای که ساعت هفت صبح با صدای عربدمون بیدارشون کردیم عذر بخوایم.
یاد گرفتیم به هر کس و ناکسی نگیم مرگ بر تو !
یادگرفتیم بی احترامی به پرچم یک کشوری نکنیم.
ولی نفهمیدیم آیا تو واشنگتن و کربلا صدامونو شنیدن ؟ !
واشنگتنیا فهمیدن چیزی تو دل این بچه ١١ساله نبوده؟

چرا فکر نکردیم به جای این حرفا باید داد بزنیم:
مرگ بر بیسوادی !
مرگ بر عقب افتادگی !
مرگ بر گشنگی !
مرگ بر خونریزی و دشمنی !
اصلا چرا مرگ ؟ !
بگیم زنده باد باسوادی.
زنده باد صلح و دوستی.
زنده باد مردم کشور من و دنیا.
زنده باد.





اردیبهشت
۰۳

….ترین کلمه

سازنده‌ترین کلمه گذشت است، آن را تمرین کن.
پرمعنی ترین کلمه «ما» است، آن را به کار ببر.
عمیق‌ترین کلمه «عشق» است، به آن ارج بنه.
بی‌رحم‌ترین کلمه “تنفر” است، از بین ببرش.
خودخواهانه‌ترین کلمه “من” است، از آن حذر کن.
ناپایدارترین کلمه “خشم” است، آن را فرو ببر.
بازدارنده‌ترین کلمه “ترس” است، با آن مقابله کن.
با نشاط ترین کلمه “کار” است، به آن بپرداز.
پوچ‌ترین کلمه “طمع” است، آن را بکش.
سازنده‌ترین کلمه “صبر” است، برای داشتنش روشن‌ترین کلمه ” امید” است، به آن امیدوار باش.
ضعیف‌ترین کلمه “حسرت” است، آن را نخور
تواناترین کلمه ” دانش ” است، آن را فراگیر. ..





اردیبهشت
۰۲

خوشبختی

آب جوشی که سیب زمینی را نرم می کند،
همان آب جوشی است که تخم مرغ را سفت می کند.
مهم نیست چه شرایطی پیرامون شماست.
مهم این است درون خود چه داری…!!!!

هیچکس نمی‌داند تنها فرمول خوشحالی این است:
“قدر داشته‌هایت را بدان و از آنها لذت ببر”

قانون های ذهنی می‌گویند:
خوشبختی یعنی ” رضایت”
مهم نیست چه داشته باشی یا چقدر،
مهم این است که از همانی که داری راضی باشى،
آنوقت “خوشبختی”.





فروردین
۳۱

بعضی ها…..

بعضی از آدمها مثل یه آپارتمان هستند !
مُبله ، شیک ، راحت …
اما دو روز که توش می شینی ،
دلت تا سرحد مرگ می گیره …
بعضی ها مثل یه قلعه هستند !
خودت رو می کُشی تا بری توش ،
بعد می بینی اون تو هیچی نیست ،
جُز چند تا سنگ کهنه و رنگ و رو رفته !
اما بعضی ها مثل دیوارِ قدیمی یه باغند ؛
میری تو و مُدام قدم می زنی …
نگاه می کنی … عطرها رو بو می کشی ،
رنگ ها رو تماشا می کنی …
میری و میری … آخری در کار نیست …
به دیوار که رسیدی ، بن بستی نیست !
میتونی دور باغ بگردی …
چه آرامشی داره همنفس بودن با کسی ،
که عمق سینه اش …
سرشارِ از عطر گلهای سُرخ و بهارِ نارنج است.





فروردین
۲۹

همیشه ….

همیشه باید کسى باشد…
تا بغض هایت را قبل از لرزیدن چانه ات، بفهمد…
باید کسى باشد…
که وقتى صدایت لرزید، بفهمد …
که اگر سکوت کردى، بفهمد …
کسى باشد که اگر بهانه گیر شدى، بفهمد …
کسى باشد که اگر سردرد را بهانه آوردى براى رفتن و نبودن، بفهمد …
بفهمد تو به او احتیاج دارى … که زندگى درد دارد … که دلگیرى بفهمد …
که دلت برایش تنگ شده است …
بفهمد که دلت براى در کنارش قدم زدن “تنگ شده” است …
همیشه باید کسى باشد…
همیشه…!





فروردین
۲۸

هشت سطح آگاهی

در سطح آگاهی اول، شخصی که عملی اشتباه را انجام می دهد؛ اصرار دارد که عمل او درست بوده و دیگران را محکوم می کند. این شخص به خاطر اعتقاد عمیق برای انجام عمل اشتباه خود از انجام هیچ کاری پروا نداشته و دست به انجام هر کاری می زند تا عملش را به کرسی نشاند.

در دومین سطح آگاهی شخص پس از انجام عمل اشتباه خود، پی به اشتباه خود برده و از درون احساس پشیمانی می کند ولی این پشیمانی را بروز نمی دهد.

در سومین سطح آگاهی شخصی در حین انجام عمل اشتباه خود، پی به اشتباه خود برده و دیگر آن را ادامه نمی دهد. شخص قادر به کنترل احساسات و افکار خود می باشد.

در چهارمین سطح آگاهی شخص قبل از انجام عملی اشتباه متوجه آن عمل شده و آن را انجام نمی دهد.

در پنجمین سطح آگاهی شخص خود عمل اشتباهی انجام نمی دهد ولی اعمال اشتباه دیگران موجب آزار و خشم او می شوند.

در سطح آگاهی ششم شخص عمل اشتباهی انجام نمی دهد و با دیدن اعمال اشتباه دیگران احساس ترحم و دلسوزی نسبت به آنها می کند.

در سطح آگاهی هفتم، شخص عمل اشتباهی انجام نمی دهد و دیگران را نیز قضاوت نمی کند.

سطح آگاهی هشتم همان عشق است.





فروردین
۲۳

تیمارستان ….

ﺑﺮﺍﯼ ﻣﻼﻗﺎﺕ ﺷﺨﺼﯽ ﺑﻪ ﯾﮑﯽ ﺍﺯ مراکز درمان روانی ﺭﻓﺘﻢ !
ﺑﻴﺮﻭﻥ مرکز ﻏُﻠﻐﻠﻪ ﺑﻮﺩ.
ﭼﻨﺪ ﻧﻔﺮ ﺳﺮ ﺟﺎﯼ ﭘﺎﺭﮎ ﻣﺎﺷﯿﻦ ﺩﺳﺖ ﺑﻪ ﯾﻘﻪ ﺑﻮﺩﻧﺪ !
ﭼﻨﺪ ﺭﺍﻧﻨﺪﻩ ﻣﺴﺎﻓﺮﮐﺶ ﺳﺮ ﻣﺴﺎﻓﺮ ﺑﺎ ﻫﻢ ﺩﻋﻮﺍ ﺩﺍﺷﺘﻨﺪ ﻭ ﺑﺴﺘﮕﺎﻥ ﻫﻤﺪﯾﮕﺮ ﺭﺍ ﻣﻮﺭﺩ ﻟﻄﻒ ﻗﺮﺍﺭ ﻣﯽﺩﺍﺩﻧﺪ !
دو نفر بدون ملاحظه جوکی زشت ﺭﺍ از موبایلشان برای هم می خواندند و نعره زنان می خندیدند !
تعدادی دیگر مشغول چشم چرانی نوامیس هم بودند !
ﻭﺍﺭﺩ ﺣﯿﺎﻁ ﺗﯿﻤﺎﺭﺳﺘﺎﻥ ﮐﻪ ﺷﺪﻡ، ﺩﯾﺪﻡ ﺟﺎﯾﯽ ﺍﺳﺖ ﺁﺭﺍﻡ ﻭ ﭘﺮﺩﺭﺧﺖ.
ﺑﯿﻤﺎﺭﺍﻥ ﺭﻭﯼ ﻧﯿﻤﮑﺘﻬﺎ ﻧﺸﺴﺘﻪ ﺑﻮﺩﻧﺪ ﻭ ﺑﺎ ﻣﻼﻗﺎﺕﮐﻨﻨﺪﮔﺎﻥ ﮔﻔتگو می کردند.
ﺑﯿﻤﺎﺭﯼ ﺍﺯ ﮐﻨﺎﺭﻡ ﺑﻠﻨﺪ ﺷﺪ ﻭ ﮔﻔﺖ :ﻣﻦ ﻣﯽﺭﻭﻡ ﺭﻭﯼ ﻧﯿﻤﮑﺖ ﺩﯾﮕﺮﯼ می نشینم ﮐﻪ ﺷﻤﺎ ﺭﺍﺣﺖ ﺗﺮ ﺑﺘﻮﺍﻧﯿﺪ با هم ﺻﺤﺒﺖ ﮐﻨﯿﺪ !
ﭘﺮﻭﺍﻧﻪ ﺯﯾﺒﺎﯾﯽ ﺭﻭﯼ ﺯﻣﯿﻦ ﻧﺸﺴﺘﻪ ﺑﻮﺩ، ﺑﯿﻤﺎﺭﯼ ﭘﺮﻭﺍﻧﻪ ﺭﺍ ﻧﮕﺎﻩ ﻣﯽ ﮐﺮﺩ ﻭ ﻧﮕﺮﺍﻥ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﻣﺒﺎﺩﺍ ﺯﯾﺮ ﭘﺎ ﻟﻪ ﺷﻮﺩ !
ﺁﻣﺪ و ﺁﻫﺴﺘﻪ ﭘﺮﻭﺍﻧﻪ ﺭﺍ ﺑﺮﺩﺍﺷﺖ ﻭ ﮐﻒ ﺩﺳﺘﺶ ﮔﺬﺍﺷﺖ ﺗﺎ ﭘﺮﻭﺍﺯ ﮐﻨﺪ ﻭ ﺑﺮﻭﺩ !
ﻭ ﻣﻦ ﻫﻨﻮﺯ ﻧﻤﻲ ﺩﺍﻧﻢ ” ﺗﯿﻤﺎﺭﺳﺘﺎﻥ ” ﺍﯾﻨﻮﺭ ﺩﯾﻮﺍﺭ ﺍﺳﺖ ﯾﺎ ﺁﻧﻮﺭ ﺩﯾﻮﺍﺭ … !؟





فروردین
۲۰

تلفن مادر

دیروز به مادرم زنگ زدم.
بعد از مرگش تلفن ثابت خانه اش را جمع نکردیم.
نمی خواهم ارتباطمان قطع شود !
هر وقت دلم هوایش را می کند بهش زنگ می زنم !
تلفنش بوق می زند، بوق می زند، بوق می زند !
وقتی جواب نمی دهد با خودم فکر می کنم یا برای خرید رفته بیرون یا خانه همسایه است !
آلان یک سال می شود، هر وقت دلم هوایش را می کند، دوباره زنگ می زنم !
شماره بیرون را هم ندارم ! زنگ بزنم بگویم: ” به مادرم بگید بیاد خونه اش دلم براش تنگ شده ” ! ! !
دوست من اگر مادر تو هنوز خانه است و نرفته بیرون،
امروز بهش زنگ بزن،
برو پیشش،
باهاش حرف بزن،
یک عالمه بوسش کن،
صورتتو بچسبون به صورتش،
محکم بغلش کن،
بگو که دوستش داری و گرنه وقتی بره بیرون خیلی باید دنبالش بگردی …..
باور کنید بیرون شماره ندارد ……





فروردین
۱۹

تصمیم

روزی با دوستم از کنار دکه روزنامه فروشی رد می شدیم.
دوستم روزنامه ای خرید و مودبانه از مرد روزنامه فروش تشکر کرد، اما آن مرد هیچ پاسخی به تشکر او نداد !
همانطور که دور می شدیم به دوستم گفتم: “چه مرد عبوس و ترشرویی بود !”
دوستم گفت: او همیشه این طور است !
پرسیدم: پس چرا تو به او احترام می گذاری ؟!
دوستم با تعجب گفت: “چراباید به او اجازه دهم که برای رفتار من تصمیم بگیرد ؟”





فروردین
۱۸

یک حرف ساده….

ﭘﯿﺮﻣﺮﺩ ﺍﺯ ﺩﺧﺘﺮبچه ﭘﺮﺳﯿﺪ :
ﻏﻤﮕﯿﻨﯽ ؟
ﻧﻪ !
ﻣﻄﻤﺌﻨﯽ ؟
ﻧﻪ !
ﭼﺮﺍ ﮔﺮﯾﻪ ﻣﯽ ﮐﻨﯽ ؟
ﺩﻭﺳﺘﺎﻡ ﻣﻨﻮ ﺩﻭﺳﺖ ﻧﺪﺍﺭﻥ !
ﭼﺮﺍ ؟
ﭼﻮﻥ ﻗﺸﻨﮓ ﻧﯿﺴﺘﻢ !
ﻗﺒﻼ ﺍﯾﻨﻮ ﺑﻪ ﺗﻮ ﮔﻔﺘﻦ ؟
ﻧﻪ !
ﻭﻟﯽ ﺗﻮ ﻗﺸﻨﮓ ﺗﺮﯾﻦ ﺩﺧﺘﺮﯼ ﻫﺴﺘﯽ ﮐﻪ ﻣﻦ ﺗﺎ ﺣﺎﻻ ﺩﯾﺪﻡ.
ﺭﺍﺳﺖ ﻣﯽ ﮔﯽ ؟
ﺍﺯ ﺗﻪ ﻗﻠﺒﻢ ﺁﺭﻩ .
ﺩﺧﺘﺮﮎ ﺑﻠﻨﺪ ﺷﺪ ﭘﯿﺮﻣﺮﺩ ﺭﻭ ﺑﻮﺳﯿﺪ ﻭ ﺑﻪ ﻃﺮﻑ ﺩﻭﺳﺘﺎﺵ ﺩﻭﯾﺪ، ﺷﺎﺩ ﺷﺎﺩ.
ﭼﻨﺪ ﺩﻗﯿﻘﻪ ﺑﻌﺪ ﭘﯿﺮﻣﺮﺩ ﺍﺷﮏ ﻫﺎﺷﻮ ﭘﺎﮎ ﮐﺮﺩ، ﮐﯿﻔﺶ ﺭﻭ ﺑﺎﺯ ﮐﺮﺩ، ﻋﺼﺎﯼ ﺳﻔﯿﺪﺵ ﺭﻭ ﺑﯿﺮﻭﻥ ﺁﻭﺭﺩ ﻭ ﺭﻓﺖ..
پیرمرد نابینا بود !
ﺑﻪ ﺭﺍﺣﺘﯽ می شه ﺩﻝ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ ﺭﻭ ﺷﺎﺩ ﮐﺮﺩ ﺣﺘﯽ ﺑﺎ ﯾﮏ ﺣﺮﻑ ﺳﺎﺩﻩ..
ﻫﯿﭻ ﻭﻗﺖ ﺑﻪ ﺧﺎﻃﺮ ﺣﺮﻑ ﻣﺮﺩﻡ ﺯﻧﺪﮔﯿﺖ ﻭ ﺧﺮﺍﺏ ﻧﮑﻦ.
ﺩﻫﻦ ﺍﯾﻦ ﻣﺮﺩﻡ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺑﺎﺯﻩ !
ﭘﻮﻟﺪﺍﺭ ﺑﺎﺷﯽ ﻣﯿﮕﻦ ﺩﺯﺩﻩ !
ﺳﺎﺩﻩ ﺑﺎﺷﯽ ﻣﯿﮕﻦ ﺑﺪ ﺑﺨﺘﻪ !
ﺯﯾﺎﺩ ﮔﺮﺩﺵ ﺑﺮﯼ ﻣﯿﮕﻦ ﻭﻟﻪ !
ﺗﻮ ﺧﻮﻧﻪ ﺑﺎﺷﯽ ﻣﯿﮕﻦ ﺍﻓﺴﺮﺩﺱ !
ﺧﻮﺷﮕﻞ ﺑﺎﺷﯽ ﻣﯿﮕﻦ ﺧﺮﺍﺑﻪ !
ﻣﺮﺍﻣﺖ ﻣﺮﺩﻭﻧﻪ ﺑﺎﺷﻪ ﻣﯿﮕﻦ ﺩﻧﺒﺎﻝ ﻓﻼﻧﻪ !
ﭘﺲ ﺑﺬﺍﺭ ﻫﺮ ﭼﯽ ﻣﯿﺨﻮﺍﻥ ﺑﮕﻦ ! ! !
ﺧﺪﺍﯼ ﺗﻮﺳﺖ ﮐﻪ ﺑﺎﯾﺪ ﺗﻮ ﺭﻭ ﻗﻀﺎﻭﺕ ﮐﻨﻪ ﻭ ﺑﺲ.
ﭘﺲ ﻟﺬّﺕ ﺑﺒﺮ ﺍﺯ ﺯﻧﺪﮔﯿﺖ که ﺩﯾﮕﻪ ﺑﻪ ﺍﻣﺮﻭﺯ ﺑﺮ ﻧﺨﻮﺍﻫﯽ ﮔﺸﺖ.