مارس
26

نام روزهای ماه در ایران باستان

با درود بر ایرانیان راستین :
در زیر نام روزهای باستانی ایرانشهر را برای شما آورده‌ام!
2qxqexi
ایرانیان برای هر روز از ۳۰ روز یک ماه،نام ویژه‌ای داشتند . در آنها بنگرید تا ببینید اجداد نیک سرشت ما روزهای خویش را به چه نامهایی می شناختند و آغاز می کردند…باید بگویم روزهی هشتم و پانزدهم و بیست و سوم بنام دی می باشد که به مفهوم آفریدگار است.برای این که در شمارش روزها این ۳ روز از هم باز شناخته شوند آنها را با نام روزهای پشت سرشان می خواندند.
پیشکش می کنم به تمام دوستداران فرهنگ ایران زمین!
rwnojm
۱ـ اورمزد : ساده شده اهورمزدا
۲ـ بهمن : اندیشه نیک
۳ـ اردیبهشت : بهترین راستی و پاکی
۴ـ شهریور : شهریاری نیرومند
۵ـ سپندارمد : فروتنی و مهر پاک
۶ـ خورداد : تندرستی
۷ـ امرداد : بی مرگی و جاودانگی
۸ـ دی بآذر : آفریدگار
۹ـ آذر : آتش ، فروغ
۱۰ـ آبان : آبها،هنگام آب
۱۱ـ خیر«خور» : آفتاب
۱۲ـ ماه : ماه
۱۳ـ تیر : نام ستاره باران
۱۴ـ گوش«گئوش» : جهان،زندگی هستی
۱۵ـ دی بمهر : آفریدگار
۱۶ـ مهر : دوستی،پیمان
۱۷ـ سروش: فرمانبرداری
۱۸ـ رشن : دادگری
۱۹ـ فروردین : فروهر،نیروی پیشرفت
۲۰ـ ورهرام : پیروزی
۲۱ـ رام : رامش،شادمانی
۲۲ـ باد : باد
۲۳ـ دی بدین : آفریدگار
۲۴ـ دین : بینش درونی
۲۵ـ ارد«اشی» : خوشبختی،داریی
۲۶ـ اشتاد : راستی
۲۷ـ آسمان : آسمان
۲۸ـ زامیاد : زمین
۲۹ـ مانتره سپند : گفتار پاک
۳۰ـ انارام : فروغ و روشنایهای بی پایان





مارس
25

اعتماد به نفس

توماس هیلر ، مدیر اجرایی شرکت بیمه عمر ماساچوست ، میو چوال و همسرش در بزرگراهی بین ایالتی در حال رانندگی بودند که او متوجه شد بنزین اتومبیلش کم است. هیلر به خروجی بعدی پیچید و از بزرگراه خارج شد و خیلی زود یک پمپ بنزین مخروبه که فقط یک پمپ داشت پیدا کرد.او از تنها مسئول آن خواست باک بنزین را پر و روغن اتومبیل را بازرسی کند.سپس برای رفع خستگی پاهایش به قدم زدن در اطراف پمپ بنزین پرداخت.
او هنگامی که به سوی اتومبیل خود باز می گشت ، دید که متصدی پمپ بنزین و همسرش گرم گفتگو هستند. وقتی او به داخل اتومبیل برگشت ، دید که متصدی پمپ بنزین دست تکان می دهد و شنید که می گوید :” گفتگوی خیلی خوبی بود.”
پس از خروج از جایگاه ، هیلر از زنش پرسید که آیا آن مرد را می شناسد.او بی درنگ پاسخ داد که می شناسد.آنان در دوران تحصیل به یک دبیرستان می رفتند و یک سال هم با هم نامزد بوده اند.
هیلر با لحنی آکنده از غرور گفت :” هی خانم ، شانس آوردی که من پیدا شدم . اگر با اون ازدواج می کردی به جای زن مدیر کل، همسر یک کارگر پمپ بنزین شده بودی.
” زنش پاسخ داد :” عزیزم ، اگر من با او ازدواج می کردم ، اون مدیر کل بود و تو کارگر پمپ بنزین .”





مارس
24

پاسخ استاد علی اکبر دهخدا به ……

پاسخ استاد علی اکبر دهخدا به دعوت رییس اداره اطلاعات سفارت آمریکا برای مصاحبه با رادیو صدای آمریکا

۱۹ دیماه ۱۳۳۲

خیابان ایرانشهر، فیشرآباد، تهران

آقای محترم- صدای آمریکا در نظر دارد برنامه ای از زندگانی دانشمندان و سخنوران ایرانی، در بخش فارسی صدای آمریکا از نیویورک پخش نماید. این اداره جنابعالی را نیز برای معرفی به شنوندگان ایرانی برگزیده است. در صورتی که موافقت فرمایید، ممکن است کتباً یا شفاهاً نظر خودتان را اطلاع فرمایید تا برای مصاحبه با شما ترتیب لازم اتخاذگردد ضمناً درنظر است که علاوه بر ذکر زندگانی و سوابق ادبی سرکار، قطعه ای نیز از جدیدترین آثار منظوم یا منثور شما پخش گردد . بدیهی است صدای آمریکا ترجیح می دهد که قطعه انتخابی سرکار، جدید و قبلاً در مطبوعات ایران درج نگردیده باشد. چنانچه خودتان نیز برای تهیه این برنامه جالب، نظری داشته باشید، از پیشنهاد سرکار حُسن استقبال به عمل خواهد آمد.

با تقدیم احترامات فائقه
سی. ادوارد. ولز
رئیس اداره اطلاعات سفارت کبرای آمریکا

*************************

جناب آقای سی. ادوارد. ولز،
رئیس اداره اطلاعات سفارت کبرای آمریکا
نامه مورخه ۱۹ دیماه ۱۳۳۲ جنابعالی رسید و از اینکه این ناچیز را لایق شمرده اید که در بخش فارسی صدای آمریکا از نیویورک، شرح حال مرا انتشار بدهید متشکرم . شرح حال من و امثال مرا در جراید ایران و رادیوهای ایران و بعض از دول خارجه، مکرر گفته اند. اگر به انگلیسی این کار می شد، تا حدٌی مفید بود؛ برای اینکه ممالک متحده آمریکا، عدٌه ای از مردم ایران را بشناسند. ولی به فارسی، تکرار مکرٌرات خواهد بود، و به عقیده من نتیجه ندارد و چون اجازه داده اید که نظریات خود را دراین باره بگویم و اگر خوب بود، حُسن استقبال خواهید کرد، این است که زحمت می دهم: بهتر این است که اداره اطلاعات سفارت کبرای آمریکا به زبان انگلیسی، اشخاصی را که لایق می داند، معرفی کند و بهتر از آن این است که در صدای آمریکا به زبان انگلیسی برای مردم ممالک متحده شرح داده شود که در آسیا مملکتی به اسم ایران هست که خانه های قراء و قصبات آنجا، در و صندوقهای آنها قفل ندارد، و در آن خانه ها و صندوقها طلا و جواهرات هم هست، و هر صبح مردم قریه، از زن و مرد به صحرا می روند و مشغول زراعت می شوند، و هیچ وقت نشده است وقتی که به خانه برگردند، چیزی از اموال آنان به سرقت رفته باشد .
یا یک شتردار ایرانی که دو شتر دارد و جای او معلوم نیست که در کدام قسمت مملکت است، به بازار ایران می آید و در ازای «پنج دلار» دو بار زعفران یا ابریشم برای صد فرسخ راه حمل می کند و نصف کرایه را در مبداء و نصف دیگر آن را در مقصد دریافت می دارد، و همیشه این نوع مال التجاره ها سالم به مقصد می رسد . و نیز دو تاجر ایرانی، صبح شفاهاً با یکدیگر معامله می کنند و در حدود چند میلیون، و عصر خریدار که هنوز نه پول داده است و نه مبیع آن را گرفته است، چند صد هزار تومان ضرر می کند، معهذا هیچ وقت آن معامله را فسخ نمی کند و آن ضرر را متحمٌل می شود اینهاست که از این گوشه آسیا شما می توانید به ملت خودتان اطلاعات بدهید، تا آنها بدانند در اینجا به طوری که انگلیسی ها ایران را معرٌفی کرده اند، یک مشت آدمخوار زندگی نمی کنند، و از طرف دیگر به فارسی، به عقیده من خوب است که در صدای آمریکا، طرز آزادی ممالک متحده آمریکا را در جنگ های استقلال، به ایرانیان بیاموزید و بگویید که چگونه توانسته اید از دست استعمار خلاص شوید؟ و تشویق کنید که واشنگتن ها و فرانکلن ها در ایران، برای حفظ استقلال از همان طرق بروند .
در خاتمه با تشکر از لطف شما احترامات خود را تقدیم می دارد





مارس
23

روانپزشک

به هنگام بازدید از یک بیمارستان روانى، از روانپزشک پرسیدم شما چطور می‌فهمید که یک بیمار روانى به بسترى شدن در بیمارستان نیاز دارد یا نه؟
روانپزشک گفت: ما وان حمام را پر از آب می‌کنیم و یک قاشق چایخورى، یک فنجان و یک سطل جلوى بیمار می‌گذاریم و از او می‌خواهیم که وان را خالى کند.
من گفتم: آهان! فهمیدم. آدم عادى باید سطل را بردارد چون بزرگ‌تر است.
روانپزشک گفت: نه! آدم عادى درپوش زیر آب وان را بر می‌دارد .خوب حالا شما می‌خواهید تخت‌تان در بیمارستان کنار پنجره باشد؟!!!





مارس
22

فلسفه پیدایش تخته نرد و خرد و خلاقیت بزرگمهر

در زمان پادشاهی انوشیروان خسرو پسر قباد، پادشاه هند «دیورسام بزرگ» برای سنجش خرد و دانایی ایرانیان و اثبات برتری خود شطرنجی را که مهره های آن از زمرد و یاقوت سرخ بود، به همراه هدایایی نفیس به دربار ایران فرستاد و «تخت ریتوس» دانا را نیز گماردهء انجام این کار ساخت. او در نامه‌ای به پادشاه ایران نوشت: «از آنجا که شما شاهنشاه ما هستید، دانایان شما نیز باید از دانایان ما برتر باشند. پس یا روش و شیوهء آنچه را که به نزد شما فرستاده‌ایم (شطرنج) بازگویید و یا پس از این ساو و باج برای ما بفرستید». شاه ایران پس از خواندن نامه چهل روز زمان خواست و هیچ یک از دانایان در این چند روز چاره و روش آن را نیافت، تا اینکه روز چهلم بزرگمهر که جوانترین وزیر انوشیروان بود به پا خاست و گفت: «این شطرنج را چون میدان جنگ ساخته‌اند که دو طرف با مهره های خود با هم می‌جنگند و هر کدام خرد و دوراندیشی بیشتری داشته باشد، پیروز می‌شود.» و رازهای کامل بازی شطرنج و روش چیدن مهره ها را گفت. شاهنشاه سه بار بر او درود فرستاد و دوازده هزار سکه به او پاداش داد. پس از آن «تخت ریتوس» با بزرگمهر به بازی پرداخت. بزرگمهر سه بار بر تخت ریتوس پیروز شد. روز بعد بزرگمهر تخت ریتوس را به نزد خود خواند و وسیلهء بازی دیگری را نشان داد و گفت: اگر شما این را پاسخ دادید ما باجگزار شما می شویم و اگر نتوانستید باید باجگزار ما باشید.» دیورسام چهل روز زمان خواست، اما هیچ یک از دانایان آن سرزمین نتوانستند «وین اردشیر» را چاره گشایی کنند و به این ترتیب شاه هندوستان پذیرفت که باجگزار ایران باشد.
فلسفه پیدایش

۳۰ مهره : نشان گر ۳۰ شبانه روز یک ماه
۲۴ خانه : نشان گر ۲۴ ساعت شبانه روز
۴ قسمت زمین : ۴ فصل سال
۵ دست بازی : ۵ وقت یک شبانه روز
۲ رنگ سیاه و سپید : شب و روز
هر طرف زمین ۱۲ خانه دارد : ۱۲ ماه سال
تخته نرد : کره زمین
زمین بازی : آسمان
تاس : ستاره بخت و اقبال
گردش تاس ها : گردش ایام
مهره ها : انسان ها
گردش مهره در زمین : حرکت انسان ها (زندگی )
برداشتن مهره در پایان هر بازی : مرگ انسان ها
اعداد تاس :
۱ : یکتایی و خداپرستی
۲ : آسمان و زمین
۳ : پندار نیک ؛ گفتار نیک ، کردار نیک
۴ : شمال ، جنوب، شرق، غرب
۵ : خورشید ؛ ماه ، ستاره ، اتش ، رعد
۶ : شش روز آفرینش





مارس
21

نوروز یک هزاروسیصدوهشتادوهشت

happy
سال نومی شود …..
زمین نفسی دوباره می کشد …..
برگ ها به رنگ در می آیند و گل ها لبخند می زند و پرنده های خسته بر می گردند …..
و دراین رویش سبز دوباره … من … تو … ما … کجا ایستاده اییم ?
سهم ما چیست ؟
نقش ما چیست ؟
پیوند ما در دوباره شدن با کیست ؟
زمین سلامت می کنیم و ابرها درودتان باد
و … سال نو مبارک …
چون همیشه امیدوار و سال نومبارک …





مارس
21

جوان ها امسال نیز در کنار آرامگاه کورش سفره هفت سین انداختند

جوان ها امسال نیز در کنار آرامگاه کورش سفره هفت سین انداختند و در لحظه تحویل گل به سوی آرامگاه پرتاب کردند
7_sin_passargard_21
پاسارگاد:
پرتاب گل به سوی آرامگاه کورش بزرگ در لحظه سال تحویل
در تخت جمشید و پاسارگاد هیچ امکانات رفاهی نیست. سازمان میراث فرهنگی و سازمان های مسئول دیگر در ایام نوروز هیچ نوع امکانات رفاهی در تخت جمشید و پاسارگاد تهیه نمی بینند. هیچ تبلیغی برای رفتن به آن جا نمی شود، به ندرت وسیله ی نقلیه عمومی برای رفتن به آنجا هست، و به وسایل نقلیه شخصی اجازه پارک در پارکینک های اطراف را نمی دهند.
آرامگاه کورش نه چلخراغی دارد، نه فرشی. نه ادعای معجزه ای دارد و نه کسی از آن معجزه می خواهد اما چندین سال است که در آستانه ی نوروزجوان ها با رنج راهی طولانی و با پای پیاده خودشان را به آنجا می رسانند تا تحویل سال نو را در کنار آرامگاه کورش سر کنند. روز زمین سفره هفت سین شان را روی زمین پهن کنند، و در لحظه تحویل سال نو به سوی آرامگاه گل پرتاب کنند .
7_sin_passargard_17_sin_passargard1





مارس
11

رقص آرام SLOW DANCE

Have you ever watched kids?
آیا تا به حال به کودکان نگریسته اید؟
On a merry-go-round?
در حالیکه به بازی “چرخ چرخ” مشغولند!
Or listened to the rain
و یا به صدای باران گوش فرا داده اید،
Slapping on the ground?
آن زمان که قطراتش به زمین برخورد می کند؟
Ever followed a butterfly’s erratic flight?
تا بحال بدنبال پروانه ای دویده اید، آن زمان که نامنظم و بی هدف به چپ و راست پرواز می کند؟
Or gazed at the sun into the fading night?
یا به خورشید رنگ پریده خیره گشته اید، آن زمان که در مغرب فرو می رود؟
You better slow down.
کمی آرام تر حرکت کنید
Don’t dance so fast.
اینقدر تند و سریع به رقص درنیایید
Time is short.
زمان کوتاه است
The music won’t last
موسیقی بزودی پایان خواهد یافت
Do you run through each day On thefly?
آیا روزها را شتابان پشت سر می گذارید؟
When you ask How are you?
آنگاه که از کسی می پرسید حالت چطور است،
Do you hear the reply?
آیا پاسخ سوال خود را می شنوید؟
When the day is done
هنگامی که روز به پایان می رسد
Do you lie in your bed
آیا در رختخواب خود دراز می کشید
With the next hundred chores
و اجازه می دهید که صدها کار ناتمام بیهوده و روزمره
Running through your head?
در کله شما رژه روند؟
You’d better slow down
سرعت خود را کم کنید. کم تر شتاب کنید.
Don’t dance so fast.
اینقدر تند و سریع به رقص در نیایید.
Time is short.
زمان کوتاه است.
The music won’t last.
موسیقی دیری نخواهد پائید
Ever told your child,
آیا تا بحال به کودک خود گفته اید،
We’ll do it tomorrow?”
فردا این کار را خواهیم کرد”
And in your haste,
و آنچنان شتابان بوده اید
Not see his sorrow?
که نتوانید غم او را در چشمانش ببینید؟
Ever lost touch,
تا بحال آیا بدون تاثری
Let a good friendship die
اجازه داده اید دوستی ای به پایان رسد،
Cause you never had time
فقط بدان سبب که هرگز وقت کافی ندارید؟
or call and say,’Hi’
آیا هرگز به کسی تلفن زده اید فقط به این خاطر که به او بگویید: دوست من، سلام؟
You’d better slow down.
حال کمی سرعت خود را کم کنید. کمتر شتاب کنید.
Don’t dance so fast.
اینقدر تند وسریع به رقص درنیایید.
Time is short.
زمان کوتاه است.
The music won’t last.
موسیقی دیری نخواهد پایید.
When you run so fast to get somewhere
آن زمان که برای رسیدن به مکانی چنان شتابان می دوید،
You miss half the fun of getting there.
نیمی از لذت راه را بر خود حرام می کنید.
When you worry and hurry through your day,
آنگاه که روز خود را با نگرانی و عجله بسر می رسانید،
It is like an unopened gift Thrown away. ….
گویی هدیه ای را ناگشوده به کناری می نهید.
Life is not a race.
زندگی که یک مسابقه دو نیست!
Do take it slower
کمی آرام گیرید
Hear the music
به موسیقی گوش بسپارید،
Before the song is over.
پیش از آنکه آوای آن به پایان رسد.